
به گزارش پایگاه خبری 598، سال ۱۴۰۳ روز شهادت ابوالایتام مصادف شده بود با سیزدهمین روز فروردین که آئینهای خاص خود را دارد، برای رئیس جمهوری هم که خودش از ۵ سالگی طعم یتیمی را چشیده روز ویژه ای بود؛ میزبانی از دهها کودک و نوجوان یتیم تحت پوشش نهادهای حمایتی در مسجد سلمان نهاد ریاست جمهوری.
نزدیک افطار آماده میشدم راهی مسجد سلمان بشوم که خبری فوری در رسانه ها منتشر شد؛ "حمله موشکی صهیونستها به ساختمان کنسولگری ایران در دمشق". بلافاصله خاطرات سفر چند ماه قبل به سوریه و جلسات برنامه ریزی برای سفر رئیس جمهور که بخشی از آنها در همین ساختمان کنسولگری در جنب سفارت برگزار میشد، از جلوی چشمم گذشت.
شروع کردم به پیگیری جزئیات خبر و شهدای احتمالی این حمله تروریستی. یافتههایم تلخ و باورناپذیر بود. ابومهدی یا همان سردار زاهدی، فرمانده ارشد سپاه در شامات و یار دیرین جناب سیدحسن نصرالله به همراه چند نفر از مقامات ارشد نیروی قدس در این حمله به کاروان شهدای طریق القدس پیوسته بودند. اسامی شهدا را با ۲-۳ منبع چک کردم و وقتی یقین کردم که دقیق است، راهی مسجد شدم.
صدای اذان می آمد. همزمان حاج آقا هم به مسجد رسیدند می دانستم که در آن روزِ تعطیل سیزده بدر، جلسه ای اقتصادی داشته و از آنجا مستقیم به مسجد آمده اند و احتمالا از حادثه بی خبرند. سراغ سید مهدی موسوی(فرمانده یگان حفاظت) رفتم و ماجرا را گفتم، مبهوت شد و اسمی یکی از رفقایش را گفت که آیا میان شهدا بوده یا خیر؟ گفتم تا جایی که میدانم نبوده است. بلافاصله تاکید کرد چیزی به حاج آقا نگی ها. گفتم اتفاقا آمده ام که بگویم، اتفاق مهمی است و روال بر این است که موضوعات با این درجه از اهمیت را بلافاصله اطلاع می دهیم. گفت اجازه بده حالا که میزبان ایتام هستند و دلخوش به حضور در جمع آنها، ساعتی را با آرامش سپری کنند. پذیرفتم و بعد از نماز برای پیگیری اخبار به دفتر بازگشتم.
کمی بعد خبر دادند که ساعت ۲۱ جلسه شورای عالی امنیت ملی برگزار می شود. مجدد به مسجد برگشتم، یکی از نوجوانان در حال سخن گفتن بود و بعد از او آیت الله رئیسی دقایقی صحبت کردند و در آخر عذرخواهی کردند که جلسه مهمی دارند که باید به آن برسند. فهمیدم که منبع بی ملاحظه دیگری خبر حمله دمشق را به ایشان رسانده است. هرچه دقت کردم نشانی از تشویش، نگرانی یا عجله در ایشان ندیدم، با پایان رسمی مراسم ایتام برگرد ایشان حلقه زدند و آیت الله رئیسی تا درب خروج مسجد با بچه ها مشغول صحبت بودند و بعد هم روی پله های خروجی مسجد به یکی از مدیران نهاد گفتند برای این پله ها نرده بگذارید، چند روز قبل یکی از بچه های حفاظت اینجا آسیب دید.
اتفاق تلخ، مهم و بی سابقه ای رخ داده بود و برای اولین بار رژیم به یک ساختمان دیپلماتیک که حکم خاک کشورمان را دارد، حمله کرده بود اما در سیمای رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی، جزء آرامش و طمانینه، چیزی دیده نمیشد. آنهم دقایقی قبل از جلسه شورای عالی امنیت ملی؛ "اِن الذین قالوا ربنا الله ثم استقموا تتنزل علیهم الملئکة الا تخافوا و لا تحزنوا".
در همان جلسه پاسخ قاطع و مستقیم ایران به سرزمین های اشغالی به تصویب رسید. اقدامی افتخار آمیز که برای اولین بار در تاریخ کشورمان انجام می شد و عملیات وعده صادق ۱ نام گرفت.
بعد از شهادت رئیس جمهور، فرماندهان ارشد نظامی در دیدار با دکتر مخبر، از آن جلسه ویژه و روحیه باصلابت رئیس جمهور سخن گفتند که به نیروهای نظامی تاکید کرده بود با شدت پاسخ این جسارت را بدهید و نگران اداره امور کشور نباشید، آن را من برعهده می گیرم.
پ.ن: بریده ای از کتاب "هارداسان"
خاطرات محمد مهدی رحیمی از رئیس جمهور شهید