سکانس دوم: پیرمرد بعد فوت همسرش منزوی می شود و بچه ها هر کدام راهی را می روند پسرش یواشکی ازدواج می کند و سه ماه بعد طلاق، دختر و دامادش زندگی آشفته و قمارگونه دارند عروس جدید هم سرش کلاه می رود و میفهمد داماد بچه دارد! همسر یحیی خواهر شوهر و دخترش را بیرون می کند آنهم دختری که خود بزرگش کرده ، داماد سعی در کلاهبرداری سنگین از اموال پدر زن دارد که با لو رفتن آن غیب می شود! باهم بگویم درجه آشفتگی و رنج و سیاهی را! البته کار توسط کارگردان وابسته به یک جریان سیاسی مردود ساخته شده است!
سکانس سوم: دو برادر با پدر مهندس و مادر متمولشان زندگی می کنند پسر کنکور قبول شده شان با دختری ارتباط مخفیانه دارد چندی بعد در سانحه رانندگی کشته می شود. در شرکت پدر نیز بساط دختر بازی مهندس جوانی فراهم است که یه سره توی خط دو دختر جوان شاغل در شرکت است و روابط غیر شرعی براحتی اتفاق می افتد! پسر مهندس غرق در آثار پائولو کولیو است و رسانه ملی کتب او را براحتی تبلیغ می کند. گنج درون کتاب کیمیاگر براحتی طرح می شود، جالب آنکه روحانی شاغل در دبیرستان نیز به پسر می گوید من در سر کلاس فقه در حوزه کتب او را یواشکی می خواند می خواندم که استادم گیر داد و مجبور شدم کتاب را به او هدیه دهم و جال آنکه استادم هم شیفته کتاب شد! چشم برادر ضرغامی روشن! وقتی آنتن شبکه را به برخی کارگردان مبتذل ساز سینما بدهی که کارنامه شان پر است از فیلم فارسی های آبگوشتی دختر پسری ، انتظار سریال متعهد و ارزشمند ساختن عبث است برادر!
سکانس آخر: حال مخاطب ما که به جای فارسی وان و من و تو ماهواره رسانه ملی و سریالهایش را انتخاب می کند چه گناهی مرتکب شده که باید با اعصاب نا آرام در آخر شب به بستر رود