به گزارش 598 به نقل از سایت تبیان در این نوشتار سعی شده است پاسخی مستند به این پرسشها داده شود.
در فراق پدر
روایت شده که حضرت زهرا سلاماللهعلیها بعد از فوت پدر بزرگوارش دائما سر خود را میبست، جسمش ناتوان بود، قوت خود را از دست داده بود، چشمانش گریان بود و قلبی سوخته داشت، ساعت به ساعت غش میکرد و به حسنین علیهماالسلام میفرمود:
پدر (یعنی جد) شما که شما را گرامی میداشت و مرتّب شما را در آغوش میگرفت کجاست؟ کجاست آن جدّ شما که از همه مردم بیشتر به شما مهربان بود، نمیگذاشت روی زمین راه بروید، افسوس که هرگز نخواهم دید جدّ شما در خانه مرا باز نماید و شما را به دوش خود بگیرد، در صورتی که دائما این عمل را انجام میداد.
سپس حضرت زهرا سلاماللهعلیها مریض شد و مدت 40 شب بیماری او ادامه پیدا کرد.
وصیّتهای جانسوز
امام علی علیهالسّلام فرمود: ای دختر رسول خدا ! آنچه را دوست داری به من وصیّت کن.
آنگاه امام علی علیهالسّلام بالای سر فاطمه علیهاالسّلام نشست و هر کس را که در خانه بود بیرون کرد...
آنگاه علی علیه السّلام و فاطمه علیهاالسّلام ساعتی با هم گریستند، و امام علی علیهالسّلام سر فاطمه علیهاالسّلام را به سینهاش گرفت، سپس فرمود: اکنون وصیتهای خود را از آنچه میخواهی برای من بگو، که مطابق آن رفتار خواهم کرد، و دستور تو را بر کارهای خودم، مقدّم میدارم.
فاطمه علیهاالسّلام فرمود: ای پسر عموی رسول خدا خداوند بهترین پاداش را از جانب من به تو عنایت فرماید، آنگاه چنین وصیّت کرد:
1- بعد از من با امامه دختر خواهرم زینب ازدواج کن .
2- تابوتی (مناسب و پوشاننده بدن) برایم فراهم کن.
3- هیچکس از کسانی که در حقّ من ظلم کردند و حقّ مرا غصب نمودند، در تجهیز جنازهام حاضر نشوند.
4- هیچکدام از آنها که به من ظلم کردند و پیروانشان در نماز بر جنازهام شرکت ننمایند.
5- جنازهام را شبانه، هنگامی که دیدههای مردم در خواب فرو رفته، به خاک بسپار.
لحظه شهادت
حضرت فاطمه علیهاالسّلام به اسماء دختر عمیس فرمود:
«اندکی صبر کن و در انتظار من باش، سپس مرا صدا بزن، اگر جواب تو را ندادم، بدان که به پدرم پیوستهام».
اسماء اندکی صبر کرد، سپس حضرت فاطمه علیهاالسّلام را صدا زد، ولی جوابی نشنید، صدا زد:
یا بنت محمّد المصطفی، یا بنت اکرم من حملته السّماء، یا بنت خیر من وطأ الحصی، یا بنت من کان من ربّه قاب قوسین او ادنی: ای دختر محمّد مصطفی، ای دختر بهترین انسانهائی که آسمان او را (در شب معراج به سوی عالم بالا) حمل کرد، ای دختر برترین کسی که بر روی زمین راه رفت، ای دختر کسی که در شب معراج به جایگاه خاصّ قرب الهی رسید.
ولی باز جواب نشنید. اسماء روپوش را از صورت زهرا علیهاالسّلام کنار زد، ناگاه دریافت که فاطمه علیهاالسّلام به لقاءاللّه شتافته است، از شدّت ناراحتی خود را به روی فاطمه علیهاالسّلام انداخت و او را میبوسید و عرض میکرد: ای فاطمه! وقتی که به حضور پدرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله رفتی، سلام مرا به او برسان، سپس اسماء گریبانش را پاره کرد و سراسیمه از خانه بیرون دوید.
تشییع مخفیانه
مدینه یکپارچه ناله و فریاد شد و مردم گروه گروه به سوی خانه امام علی علیه السّلام روان شدند و با گریه و زاری منتظر تشییع جنازه بودند تا بر پیکر پاک دختر رسول خدا نماز بخوانند، امّا ابوذر بیرون آمد و خطاب به مردم گفت: اینک بروید، چون تشییع پیکر دختر رسول خدا در این شامگاه به تأخیر افتاد، مردم برخاستند و به منازل خود رفتند، وقتی پاسی از شب گذشت و مدینه در خواب رفت، امیر مۆمنان و حسن و حسین و عمّار و مقداد و عقیل و زبیر و ابوذر و سلمان و بریده و تعدادی از یاران خاصّ آن حضرت، جنازه حضرت فاطمه زهرا علیهاالسّلام را که توسط امام علی علیه السّلام تکفین و درون تابوت قرار داده شده بود از منزل بیرون آوردند و بر آن نماز خواندند و سپس او را در دل شب به خاک سپردند، امیر مۆمنان علیه السّلام در کنار قبر زهرا علیهاالسّلام هفت صورت قبر دیگر پدید آورد تا کسی جایگاه حقیقی قبر را نداند.
وداع با مادر
حضرت امیر علیه السّلام میفرماید: به خداوند سوگند من متصدی امر آن بانو شدم و بدن وی را از زیر پیراهن غسل دادم، به خداوند سوگند که بدن فاطمه زهرا پاک و مطهّر بود، آنگاه بدن مقدس او را از باقیمانده حنوط پیامبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم حنوط کردم، سپس پیکر مبارکش را در میان کفنهایش جای دادم و چون تصمیم گرفتم کفن او را گره بزنم، صدا زدم:
ای امّ کلثوم، زینب، سکینه، فضّه، حسن و حسین! بیایید و مادر خود را برای آخرین بار ببینید، روز فراق آمد و ملاقات شما در بهشت خواهد بود.
حسن و حسین علیهماالسّلام در حالی آمدند که فریاد میزدند: آه از این حسرتی که هیچ وقت به علّت از دست دادن جدّمان، پیامبر خدا و مادرمان، فاطمه زهرا از بین نخواهد رفت.
ای مادر حسن و حسین! هنگامی که جدّ ما حضرت محمّد مصطفی را ملاقات نمودی سلام ما را به آن حضرت برسان و به آن بزرگوار بگو: ما بعد از تو در دار دنیا یتیم ماندیم!
حضرت علی علیهالسّلام میفرماید: من خداوند را شاهد میگیرم که فاطمه زهرا آه و ناله کرد، دستهای خود را دراز نمود و حسنین را چند لحظهای به سینه خود چسبانید. ناگاه هاتفی از آسمان ندا در داد:
ای ابوالحسن! حسنین را از روی سینه فاطمه بردار، به خداوند سوگند که ملائکه آسمانها را گریان کردند، زیرا دوست مشتاق لقای دوست است.
حضرت امیر علیهالسّلام میفرماید: من حسنین را از روی سینه زهرا برداشتم.