مزدوران زیرزمینی
مزدوران زیرزمینی
محمدحسین بابایی

پایگاه خبری ۵۹۸: فیلم‌سازان زیرزمینی چگونه گرای حمله به ایران را می‌دهند؟

نشریهٔ انگلیسی «گاردین» در یادداشتی دربارهٔ فیلم زیرزمینی «مراقب» چنین می‌نویسد: «ایران یک زندان است و همهٔ مردمانش، زندانی». اصلِ جمله همین‌جا تمام می‌شود اما ذکاوت چندانی نمی‌خواهد تا ادامهٔ مدنظر نانوشته‌اش را حدس زد: «[…] پس این وظیفهٔ ما غربی‌هاست تا ایرانیان را آزاد کنیم!».

«مراقب» را البته یکی از همین ایرانیانِ زندانی، محسن قرایی ساخته است. «فیلم‌ساز تبعیدی خارج از ایران» که برای ساخت این فیلم، خطرهای زیادی را به ‌جان خریده: «برای صحنه‌های بدون حجاب یا دیالوگ‌های حساس، فقط به تعداد انگشت‌شماری از عوامل اجازهٔ حضور می‌دادم. خطر درز اطلاعات به دولت بیش‌از‌حد بالا بود». قرایی این‌گونه دربارهٔ خطراتِ فیلم‌سازی در ایران، قصّه‌‌بافی می‌کند؛ قصّه‌هایی که اهمیتی بیشتر از خودِ فیلم دارند و به‌نیّت تقرّب به «شیر طلایی» جشنوارهٔ «ونیز» ساخته می‌شوند.

بازیگر وطن فروش

جشنوارهٔ «ونیز» را البته بِنیتو موسولینی، دیکتاتور ایتالیا، بنیان گذاشت و اگر زنده بود، بعید بود حتی از محسن قرایی هم خوشش بیاید. در آن روزگار، نام جشنواره اصلا «ونیز» نبود که «جام موسولینی» نامیده می‌شد. فستیوالی با اهداف پروپاگاندا و در حمایت از فاشیسم که عاشق فیلم‌های آلمانی و ایتالیایی بود. عمر موسولینی به‌دنیا نبود و با سقوط رژیمش، وارثان جشنوارهٔ «ونیز» نیز تصمیم گرفتند تا میراث منحوسِ او را تطهیر کنند! و در چرخشی صدوهشتاد درجه، «ونیز» شد جشنواره‌ای برای دفاع از «دموکراسی»!

در تعهّد و پا‌یبندی جشنوارهٔ «ونیز» به آرمان «دموکراسی»، همین‌قدر بدانید که امسال، در واکنش به فشار هنرمندان آزادهٔ غربی به جشنواره برای صدور بیانیهٔ رسمی علیه جنایات اسرائیل، «ونیز» مصاحبهٔ هیئت ژوری را لغو کرد تا مبادا سوالات خبرنگاران دربارهٔ نسل‌کشی غزه، خاطرِ اسرائیلْ «تنها دموکراسی خاورمیانه» را مکدّر کند!

از آن طرف، مدعیان «دموکراسی» حتی حاضر به محکومیتِ زبانی جنایات اسرائیل نیستند و از این طرف، ایران در دفاع از فلسطین -و در دفاع از خودِ انسان- وارد نبرد نظامی با اسرائیل و آمریکا شده است. صحنه همین‌قدر روشن و واضح است اما درست در همین لحظه، جشنوارهٔ «ونیز»، روایت مطلوب غرب از ایران را خلق می‌کند. ابتدا مقدمات ساخت چنین فیلمی را فراهم می‌کند، بعد فیلم را در جشنواره می‌پذیرد، مطبوعاتِ هم‌سو به یاری‌اش می‌شتابند تا فیلم، هر چه بیشتر، دیده شود. در نهایت هم به بازیگر زن فیلم، جایزهٔ بخش «افق‌ها» را می‌دهند تا بتوان از چهرهٔ اشک‌بار و حرف‌های او، قاب‌هایی سانتی‌مانتال خلق کرد برای جوّسازی علیه ایران.

مجموع همهٔ این کنش‌‌ها، به‌دنبال تثبیت تصویریِ خاصّ از ایران در ذهن روشن‌فکر غربی است. تصویری که بشود با توّسل به آن، حملهٔ دوباره به ایران را مشروع جلوه داد؛ چرا که ایران همان کشوری نیست که مقابل نسل‌کشی اسرائیل و زیاده‌خواهی‌های آمریکا ایستاده، بلکه کشوری است در آستانهٔ فروپاشی که فیلم‌سازانش، فیلمی همچون «مراقب» می‌سازند: «محسن قرایی، فروپاشی سلول خانواده و اوج‌گیری خشونت در ایران را به تصویر می‌کشد. درامی خانگی دربارهٔ خانه‌ای که به‌زودی تخریب خواهد شد.»

فیلم‌ساز زیرزمینی در این جنگ، ستون پنجم است. یک نیروی نیابتی که در خاک ایران، عملیات را آغاز می‌کند. هدف او، خلق روایتی است که به‌کار جشنواره‌های -به‌ظاهر هنری و به‌واقع ایدئولوژیک- غربی همچون «ونیز» بیاید. او به‌محض پایانِ «فاز فیلم‌برداری» راهی جشنواره می‌شود تا مرحلهٔ بعدی عملیات را آغاز کند: «فازِ مصاحبه» و جلب اعتماد. او مصاحبه می‌کند تا مخاطبان فیلم را راضی کند که فیلمش، «واقعیت عریان» ایران را به نمایش می‌گذارد و خودِ او هم یکی از قربانیان این جامعهٔ «رو به فروپاشی» است.

البته خوش‌رقصی‌های فیلم‌ساز زیرزمینی، بی‌مزد و منّت نیست. مثل محسن قرایی که بعد از نمایش فیلمش، نظر  اودسا رائه تهیه‌کنندهٔ آمریکایی را برای سرمایه‌گذاری روی فیلم بعدی‌اش جلب می‌کند. جالب اینجاست که فیلم بعدی، باز هم دربارهٔ یک خانوادهٔ ایرانی است: «خانواده‌ای از ایران مهاجرت می‌کند و با نظمی جدید روبرو می‌شود که بسیاری از بنیان‌های آن‌ها را دچار فروپاشی می‌کند».

روزی روزگاری اگر می‌شنیدیم که «سینمای زیرزمینی خیانت به سرزمین است»، این حرف را به‌شکلی استعاری می‌فهمیدیم. «خیانت» را مترادف خیانت به فرهنگ ایرانی می‌گرفتیم و کلّ ماجرا را این‌چنین تعریف می‌کردیم: «فیلم‌هایِ زیرزمینی با روی آوردن به جشنواره‌های فرنگی و دنباله‌روی از سلیقهٔ آن‌ها، از فرهنگ ملّی فاصله می‌گیرند».

در این روزهایِ جنگی اما «سینمای زیرزمینی» به معنی حقیقی کلمه، خیانت به سرزمین است؛ چرا که روایت‌های «سینمای زیرزمینی» از ایران، همان دستاویزی است که غرب برای حملهٔ دوباره به ایران به آن محتاج است. اغراق نیست اگر بگوییم میان اکران فیلمی مثل «مراقب» و بمباران تهران، فقط یک فرش قرمز فاصله است.

قدم زدن روی همین فرش قرمز، فیلم‌سازِ زیرزمینیِ جشنواره‌پرست را مجرم می‌کند. جرمِ اصلی او البته این نیست که بدون مجوز فیلم ساخته -که البته این هم خودْ جرمی است- بلکه او به دشمنِ وطن، گرایِ حمله می‌دهد. ایران را در نقش «آدم‌بدهٔ» فیلم می‌گذارد و نقش «قهرمان» قصّه را هم به غرب می‌دهد. و این‌چنین غربِ قهرمان! برای نجات جان مردم تحت فشار! وظیفه دارد که به ایران حمله کند. در هیچ کجای دنیا، خالق چنین روایتِ جنگ‌طلبانه‌ای را یک هنرمندِ ساده یا کنش‌گر فرهنگی نمی‌دانند. او یکی از سرباز‌های اتوکشیدهٔ دشمن است که در جنایات دشمن علیه مردم ایران، سهمی نابخشودنی دارد.