پایگاه خبری ۵۹۸: هر بار حرف مذاکره با آمریکا پیش میآید، انگار عدهای میخواهند همان غذای دیروز را با تزیین تازه جلوی مردم بگذارند؛ همان وعدههای آشنا، همان خوشبینیهای تکراری و همان نتیجهای که قبلاً هم دیدهایم.
ماجرا دیگر بر سر این نیست که اصل مذاکره خوب است یا بد. هیچ آدم عاقلی با خودِ گفتوگو دشمنی ندارد. مسئله، طرفِ گفتوگوست. مسئله، کارنامهای است که آنقدر روشن و پرخطوخش است که نمیشود با چند لبخند دیپلماتیک و چند تیتر امیدوارکننده پاکش کرد. آمریکا در قبال ایران، همزمان هم از مذاکره حرف میزند، هم تهدید میکند، هم تحریم را نگه میدارد، هم برای فشار بیشتر نقشه میکشد. با چنین طرفی، سؤال مردم کاملاً طبیعی است: این اسمش مذاکره است یا صورت شیککرده همان زورگویی قدیمی؟
رهبر شهید سالهاست در این باره صریح حرف زدهاند. نه یکبار، نه از سر هیجان، نه در فضای تبلیغاتی. از سر تجربه. از سر دیدنِ نتیجه. وقتی میگویند «مذاکره با آمریکا مشکلی را حل نمیکند» این یک شعار مناسبتی نیست؛ خلاصه یک مسیر طیشده است. وقتی هم تصریح میکنند «مذاکره با آمریکا نه عاقلانه است، نه هوشمندانه، نه شرافتمندانه» دقیقاً دارند به همین سابقه اشاره میکنند؛ به اینکه طرف مقابل، مذاکره را برای حل اختلاف نمیخواهد، برای تحمیل خواسته میخواهد.
مشکل اینجاست که هنوز هم عدهای اصرار دارند این نسخه شکستخورده را منتشر کنند. یک روز با نام تنشزدایی، یک روز با عنوان فرصت دیپلماتیک، یک روز با برچسب گشایش اقتصادی. اما آخر ماجرا چه بوده؟ امتیاز نقد از این طرف، وعده نسیه از آن طرف. ما تعهد بدهیم، آنها تفسیر تازه رو کنند. ما عقبتر برویم، آنها جلوتر بیایند. این تجربه را دیگر نمیشود با بازی با کلمات از حافظه مردم پاک کرد.
در سیاست خارجی، کشورها با تعارف زندگی نمیکنند؛ با اهرمهای قدرت زندگی میکنند. هر کشوری هرچه در چنته داشته باشد، به همان اندازه حرفش شنیده میشود. برای ایران، یکی از این اهرمهای مهم، موقعیت راهبردی در تنگه هرمز است. این واقعیت را نه ما ساختهایم و نه دنیا از آن بیخبر است. تنگه هرمز فقط یک آبراه نیست؛ یکی از نقاطی است که وزن ژئوپلیتیکی ایران را در معادلات منطقهای و جهانی بالا میبرد. همین امکان اثرگذاری، خودش یک عامل بازدارنده است؛ یک برگ مهم روی میز.
حالا سؤال این است: قرار است در مذاکره، این برگ هم کمکم از دست برود؟ قرار است به جایی برسیم که طرف مقابل خیالش راحت شود ایران حتی از اهرمهای طبیعی و راهبردی خودش هم صرفنظر میکند؟ اگر چنین باشد، دیگر اسمش فقط مذاکره نیست؛ اسمش ضعیفکردن دست خودمان است. مذاکره بدون پشتوانه قدرت، بیشتر از آنکه شبیه چانهزنی باشد، شبیه التماس برای کمتر ضربه خوردن است.
بعضیها میگویند چارهای نیست و باید راهی پیدا کرد. حرف بدی نیست، اما سؤال اینجاست: مگر قبلاً این راه را نرفتهایم؟ مگر نتیجهاش را ندیدهایم؟ اگر قرار باشد آخر کار دوباره برگردیم به همان نقطه اول، فقط با هزینه بیشتر، وقت تلفشده بیشتر و اهرمهای کمتر، آن وقت چه چیزی را دقیقاً باید موفقیت نامید؟
اگر این بار هم در مذاکرات چیزی نصیبمان نشود، لابد اشکالی ندارد؛ چون تازه برمیگردیم به همین الان که از مذاکرات قبلی هم چیزی نصیبمان نشده است، با این تفاوت که آن وقت فقط عددِ بیحاصلیها بیشتر شده و شاید عدهای بخواهند همین را هم نوعی دستاورد جا بزنند. شاید هم بگویند اگر تنگه هرمز را هم از دست بدهیم، باز اشکالی ندارد؛ چون فقط برمیگردیم به زمانی که اصلاً چنین اهرمی در اختیارمان نبود. اگر لبنان هم از دست رفت، باز هم لابد مسئلهای نیست؛ همانطور که از دست رفتن سوریه را هم بیمشکل تصویر کردند. نهایتاً چند بحران، چند جنگ و چند صد میلیارد دلار خسارت است؛ ظاهراً ، تنها چیزی که اهمیت ندارد، هزینهای است که باید از جیب منافع ملی پرداخت شود.
- نویسنده : فریبا کلهر
- منبع خبر : عصر ایرانیان
