تا ما را دید، بی‌مقدمه شروع کرد از «بافتار» تعریف کردن. نه می‌دانستیم استاد نجابتی آن‌جاست، نه بنای مصاحبه داشتیم و نه چندان فضا و مجال صحبت بود.
تا ما را دید، بی‌مقدمه شروع کرد از «بافتار» تعریف کردن. نه می‌دانستیم استاد نجابتی آن‌جاست، نه بنای مصاحبه داشتیم و نه چندان فضا و مجال صحبت بود. شب قبل تشییع امام شهید در مشهد بود. با هزار زور و زحمت خودمان را رساندیم «کوه‌سنگی» تا گرافیتی بچه‌های لبنان را ببینیم. همین که استاد را دیدیم و سلام‌علیکی کردیم، با «خداقوت» شروع کرد. مفصل وقت گذاشت و توصیه‌هایی کرد برای ادامهٔ کار. به زور توانستیم دست‌وپاشکسته چیزهایی را از آن صحبت‌ ضبط کنیم.
 راستش نمی‌توانم ذوقم را پنهان کنم از لطف ایشان. بالاخره وقتی کار کوچک ما، به چشم کسی مثل استاد نجابتی می‌آید، آدم ذوق‌زده و دلگرم می‌شود. استادِ سردوگرمِ روزگار‌چشیدهٔ ما از «استمرار»، «مقاومت و خسته نشدن»، «تشخیص نیاز میدان و پر کردن خلأها»، «راه باز کردن در جبهه» و «نقد صریح و شفاف به‌خصوص از سوی آن‌هایی که بیرون از روابط و مناسبات آن میدانند» گفت؛ اما آنچه بیش از همه‌چیز به چشم من آمد، آن‌جایی بود که گفت: «جبهه، جبههٔ خیر و شره. شوخی هم نداره. یعنی اگه ماها درست شمشیر نزنیم، پس‌فردا مصیبته دیگه.»
واقعا شوخی ندارد این جنگ. این جنگ، امام از ما گرفته و نمی‌شود کج‌دار و مریز و با تعارف و رودربایستی و ملاحظه این و آن پیش رفت. کاش ما هم شوخی نگیریم و بتوانیم به صحبت‌های بزرگان این جبهه گوش دهیم. و البته ‌آن‌هایی هم که مخاطبِ «امیدواریم چوب لای چرختون نکنند» گوش دهند.

۱۴۰۵/۰۴/۱۷ _ مشهد مقدس