به گزارش پایگاه خبری ۵۹۸، صحنه سیاست آمریکا این روزها فقط میدان رقابت جمهوریخواهان و دموکراتها نیست، بلکه به عرصهای برای تسویهحساب سیاسی با رئیسجمهوری تبدیل شده که تصمیماتش در داخل و خارج از آمریکا هزینهساز شده است. در یک سو، تصاویر استقبال از باراک اوباما و صفهای تشکیلشده برای ورود به مراسم سخنرانی او قرار دارد و در سوی دیگر، گزارشها و تصاویر منتشرشده از تجمعهای انتخاباتی ترامپ که صرفاً توانستهاند پشت سر او را پر کنند و در آنها گاهی معترضان با فریاد و شعار، سخنان رئیسجمهور را قطع میکنند و با واکنش تند برگزارکنندگان از محل بیرون برده میشوند. توهین ترامپ به مخالفان و بیرون کردن معترضان نیز نمیتواند پرسش اصلی را از میان ببرد که چرا بخشی از جامعه آمریکا از رئیسجمهور خود ناراضی است و چرا جنگ خارجی به موضوعی تعیینکننده در رقابتهای داخلی تبدیل شده است؟
چهار واژه اوباما برای توصیف کارنامه ترامپ
اظهارات اخیر باراک اوباما، این فشار سیاسی را وارد مرحله تازهای کرده است. او در سخنرانی انتخاباتی خود، جنگ آمریکا علیه ایران را اقدامی غیرضروری دانست و با اشاره به کشته و زخمی شدن نظامیان آمریکایی، حملات به متحدان و پایگاههای واشنگتن و افزایش هزینههای انرژی، پرسش اصلی را پیش کشید: «پس از ماهها جنگ و اعلام پیروزی از سوی ترامپ، دستاورد راهبردی آمریکا چه بوده است؟» او در توصیف کارنامه دولت ترامپ، چهار واژه «آشوب، بیرحمی، فساد و بیکفایتی» را به کار برد؛ عباراتی که در آستانه انتخابات میاندورهای، ظرفیت تبدیل شدن به شعار محوری مخالفان رئیسجمهور را دارند.
بخش مهم ماجرا به سیاست خارجی دولتهای اروپایی برمیگردد. کشورهایی که طی سالهای گذشته امنیت خود را به ائتلاف نظامی با آمریکا گره زدهاند، باید پاسخ دهند که همراهی با سیاستهای تقابلی واشنگتن در غرب آسیا چه هزینههایی برای شهروندانشان داشته است. در جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، دولتهای اروپایی که با حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی و با در اختیار قرار دادن امکانات خود به آمریکا، این کشور جنایتکار را همراهی کردند، اکنون تاوان همان سیاستهای پیشین را میدهند.
نکته مهمتر، پیوندی است که اوباما میان جنگ و زندگی روزمره آمریکاییها برقرار کرد. از نگاه او، افزایش قیمت نفت و سوخت را نمیتوان از پیامدهای جنگ جدا کرد. به این ترتیب، موضوعی که کاخ سفید میخواست در چارچوب قدرت نظامی و پیروزی در میدان تعریف کند، به مسئلهای درباره هزینه زندگی، قیمت بنزین و قدرت خرید رأیدهندگان تبدیل شده است. ترامپ نیز در واکنش، به شکستهای انتخاباتی هیلاری کلینتون و کامالا هریس پرداخت و از نامزد جمهوریخواه میشیگان حمایت کرد. این پاسخ، بهجای آنکه به پرسشهای مطرحشده درباره هزینه جنگ و وضعیت تنگه هرمز بپردازد، بخش عمدهای از فضای خود را به حمله شخصی و رقابتهای انتخاباتی اختصاص داد. همین جابهجایی موضوع میتواند به مخالفان ترامپ امکان دهد که او را رئیسجمهوری گرفتار در جدالهای سیاسی، بهجای پاسخگویی درباره نتایج سیاستهایش، معرفی کنند.
تنگه هرمز؛ جایی که جنگ به نقطه ضعف واشنگتن تبدیل شد
اما مهمترین بخش سخنان اوباما، فراتر از جدالهای حزبی است. او با اشاره به تنگه هرمز گفت ایران اکنون در این آبراه راهبردی از قدرتی برخوردار است که میتواند بر جریان انتقال نفت به بازارهای جهانی اثر بگذارد. او از عنوان «حق وتوی ایران در تنگه هرمز» استفاده کرد. یعنی دشمن آمریکایی بهخوبی از دستاورد ایران در جنگ آگاهی دارد، اما متأسفانه همچنان عدهای هستند که بر همچون تفاهمنامه موهوم اسلامآباد، بر طبل معامله کردن این تنگه میکوبند.
اظهارات اخیر عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، نیز نشان میدهد که این مسئله برخلاف گذشته، گویا در محاسبات دیپلماتیک تهران جایگاه مهمی پیدا کرده است. او تأکید کرده است که تنگه هرمز به وضعیت پیش از جنگ بازنخواهد گشت و مسیرها و سازوکار اداره آن مانند گذشته نخواهد بود. همچنین، در راستای تأیید قدرت ابزار تنگه هرمز و در گفتوگوی اخیر در شبکه الجزیره، به این نکته اشاره میشود که حتی اگر حجم عرضه نفت به بازارها به سطوح پیش از آغاز جنگ نزدیک شده باشد، نگرانی درباره تداوم اختلال در تنگه هرمز و امکان حمله به کشتیها همچنان میتواند بر قیمتها اثر بگذارد.
در همین تحلیل، به کاهش ذخایر راهبردی نفت آمریکا و فشار واردشده بر ذخایر اضطراری این کشور نیز اشاره شده است. اگر ذخایر راهبردی برای مهار افزایش قیمتها و جبران اختلال عرضه مصرف شوند، توان دولت برای مقابله با شوکهای بعدی محدودتر میشود. این مسئله برای ترامپ که کاهش هزینههای زندگی آمریکاییها را به یکی از وعدههای اصلی خود تبدیل کرده، اهمیت ویژهای دارد. از سوی دیگر، اختلاف بر سر جنگ ایران به شکاف میان واشنگتن و متحدان اروپایی نیز دامن زده است.
افشاگری کلینتون از پرونده اپستین تا اوکراین
همزمان با حملات اوباما، هیلاری کلینتون نیز به یکی دیگر از محورهای آسیبپذیر دولت ترامپ پرداخته است. وزیر خارجه پیشین آمریکا افشا کرد که تصمیمهای ترامپ در قبال روسیه فقط با ملاحظات جنگ اوکراین و قیمت سوخت قابل توضیح نیست و پای منافع مالی و تلاش برای حفظ رضایت ولادیمیر پوتین نیز در میان است. کلینتون همچنین گفت که پوتین اطلاعاتی درباره ترامپ، از جمله عکسها یا ویدئوهایی، در اختیار دارد.
کلینتون در اظهارات دیگری، خانواده ترامپ را به فساد و کسب درآمد از موقعیت ریاستجمهوری متهم کرده و درباره پیامدهای انتشار کامل اسناد پرونده جفری اپستین هشدار داده است. اثر سیاسی چنین حملاتی را نمیتوان نادیده گرفت؛ بهویژه آنکه موضوع اپستین پیشتر نیز به یکی از پروندههای پرحاشیه سیاست آمریکا تبدیل شده بود.
نکته مهم، زمانبندی این حملات است. اوباما و کلینتون از چهرههای شناختهشده دموکراتها هستند که سخنانشان در فضای سیاسی آمریکا وزن رسانهای بالایی دارد. ورود ناگهانی و پررنگ آنها به میدان انتقاد از ترامپ، آن هم در آستانه انتخابات میاندورهای سوم نوامبر، میتواند دامنه حملات انتخاباتی علیه رئیسجمهور را گسترش دهد.
ترامپ با وضعیتی روبهرو است که خروج از آن آسان نیست. ادامه تقابل میتواند هزینههای بیشتری به اقتصاد و سیاست داخلی آمریکا تحمیل کند و عقبنشینی بدون دستاورد روشن نیز میتواند به ابزار حمله دموکراتها در رقابت انتخاباتی تبدیل شود. اوباما و کلینتون با ورود به میدان، این تناقض را برجستهتر کردهاند.
اما عامل اصلی فشار بر کاخ سفید، صرفاً سخنان مخالفان نیست، بلکه پیامدهای جنگی است که دولت ترامپ باید درباره نتایج آن به افکار عمومی آمریکا پاسخ دهد.
پایگاه های اروپا در خدمت جنگ علیه ایران
سیاست خارجی دولتهای اروپایی بخش مهمی از ماجراست. کشورهایی که طی سالهای گذشته امنیت خود را به ائتلاف نظامی با آمریکا گره زدهاند، باید پاسخ دهند که همراهی با سیاستهای تقابلی واشنگتن در غرب آسیا چه هزینههایی برای شهروندانشان داشته است. در جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، دولتهای اروپایی که با حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی و با در اختیار قرار دادن امکانات خود به آمریکا، این کشور جنایتکار را همراهی کردند، اکنون تاوان همان سیاستهای پیشین را میدهند.



