پایگاه خبری ۵۹۸: حدود نود روز است که از آغاز جنگ تحمیلی سوم و واقعه جانسوز خیابان شهید کشوردوست و حادثه اندوهبار مدرسهی میناب میگذرد. در خط مقدم درگیری با دشمن، میدان نبرد همچنان در آمادگی کامل است و از این منظر فرقی بین دوران جنگ و سکوت صحنه نبرد نیست. خط مقدم همواره عرصه ظهور و بروز روح توحیدگونگی انسان مجاهد بوده است. استمرار حضور خیابان در این سه ماه، مهر تاییدی بر بعثت دوباره انسان و تجلی عنصر مقاومت است که در تاریخ این ملت و جهان بیسابقه است. به تعبیر شهید آوینی “خداوند بار دیگر توبه انسان را پذیرفته و او را برای خویش برگزیده است”. همین مردم “دریادلان صفشکنی هستند که دل شیطان را از رعب و وحشت میترسانند و در برابر قوه الهی آنان هیچ قدرتی یارای ایستادگی ندارد.” اینانند که قدرت نرم جمهوری اسلامی و بازوان رهبری امت میباشند. خیابان در این ایام نقطه اتصال روح توحیدی آنان به شمس وجود حق است و طنین فریادهای الله اکبر در این شبها نوید بخش تلاش برای اعتلای کلمه الله و تجدید عهد با آرمانهای انقلاب اسلامی ایران است. اهالی خیابان دریافتهاند که این درگیری یک رویارویی تمدنی است و آنها نقش خود را بهعنوان وارثان مکتب انبیاء و امام عاشورا پیدا کردهاند. در مقابل، آنان که فهمی از رسالت انسان و هدف خلقت ندارند، در تلاشند تا تعبیر این نزاع عمیق تمدنی را در سطوح نازل مفاهیم لیبرالدموکراسی تقلیل دهند و الهیات مادیگرایانهشان که امروز حتی در تقابل با عقل معاش است را ترویج نمایند و بعثت مردم را اینچنین فروکاهند. این رویکرد، نه تنها در نحوهی تفسیر خیابان، بلکه در دیدگاه ایشان به مذاکرات نیز منعکس است. اینان همان کسانیاند که در ادبیات سیاسیشان، اثری از خونخواهی امام شهید یافت نمیشود و شاید درک نمیکنند که جنتلمنهای سر میز مذاکره همان تروریستهای خیابان شهید کشوردوست و مدرسه میناب هستند!
تقریباً چهل روز از انسداد دریایی توسط آمریکا در هنگامی که صحنهی نبرد به ظاهر در سکوت است، میگذرد. اما سوال اینجاست: آیا انسان موحد میتواند منفعل باشد؟ این انفعال، مسیری است که میتواند به کارت برندهای برای شیطان بزرگ در مقابل تنگهی هرمز تبدیل شود و سخن مقام معظم رهبری مبنی بر عدم بازگشت وضعیت تنگه هرمز به قبل را تحت الشعاع قرار دهد. در روزهای نخست سکوت صحنهی نبرد، گفته میشد که مذاکره، دنبالهی تقابل است بنابراین امروز باید هوشیار بود که مذاکره برای تقابل، جایش را به مذاکره برای تفاهم ندهد و مذاکره به آن معنایی که باید چیزی بدهیم تا چیزی بگیریم، دوباره رواج نیابد. ضروری است که بیانات رهبر شهید انقلاب را در پس و پیش هر مذاکرهای بخوانیم! یادمان باشد ایشان هیچگاه از این عرصه دفاع نکردند و هر چه گفتند صراحتا برای ایجاد زمینه در درسآموزی و تجربه بوده است و البته جنس این دور مذاکرات نیز متفاوت است. اینکه مقام معظم رهبری در پیام خود اعلام میکنند که “امریکائیها بدانند که زمان به عقب باز نخواهد گشت” را چه کسانی باید عینیت و استمرار بخشند؟ بدون شک میدان، خیابان و مسئولان (مذاکره کنندگان) و عنصر طلایی در این عینیت بخشی، وحدت هر سه با هم در صورتبندی صحیح مساله علت وقوع جنگ میباشد. برای حفظ این وحدت گاه باید به عقب نگریست و راه طی شده را مرور و صورتبندی کرد و متذکر شد. بدون شک این ذکر و یادآوری نقش مهمی در گم نکردن مسیر و بیراهه نرفتن، خواهد داشت. واقعیت این است که برخی رفتارها و گفتارها، گاه این نگرانی را ایجاد میکند که درک صحیحی از ماجرای پیش آمده وجود ندارد. گویی صورتبندی دقیقی از علت وقوع جنگ در اذهان برخی شکل نگرفته، یا آنچه شکل گرفته، با صورتبندی راهبردی رهبر شهید و رهبر معظم انقلاب در تناقض است. بدون شک پایانبندی این جنگ آنگاه ما را به سرمنزل مقصود و مطلوب خواهد برد که صورتبندی درست و صحیحی از علت وقوع جنگ داشته باشیم. پایانبندی جنگ، مذاکره یا هر تقابل دیگری، تابع مستقیم همین صورتبندی است و صورتبندی نادرست به رخ دادن خطای استراتژیک در پایانبندی جنگ میانجامد. مسئله صرفا وقوع جنگ نیست، بلکه فهم چرایی آن است. مسئولان، اگر صورتبندی درستی نداشته باشند، ممکن است در سطح مدیریت حادثه بمانند، نه مدیریت راهبردی. مسئلهای که درست صورتبندی نشود، پاسخ صحیح نیز نمیزاید بلکه نهایتاً به راهحلهایی ناقص، موقت و بعضاً انحرافی و بیراهه منتهی میشود. هرگونه انفعال، ابهام یا جابهجایی صورت مسئله، میتواند دستاوردهای مقاومت را تضعیف کند و نسبت ما و دشمن را از موضع فشار به موضع تحمیل تنزل دهد. پس آنچه بیش از هر چیز ضرورت دارد نه صرفاً واکنش به وقایع بلکه فهم دقیق نسبت میان آغاز جنگ، تداوم آن و کیفیت پایانبندی آن است. به نظر میرسد در اینجا نیز خیابان باید نقش آفرینی کند و خیابان نه فقط محل حضور مردم بلکه محل تجلی فهم اجتماعی از صورتبندی مسئله، انتقال و انعکاس آن نیز باشد. همین فناوری پلاکارد، رسانه مهمی برای خیابان در این نقشآفرینی است. پایانبندی جنگ امری صرفاً اجرایی نیست بلکه عمیقاً معرفتی و راهبردی است. زمانی میتوان امید داشت که پایان جنگ ما را به اهدافمان برساند که بدانیم این تقابل از چه سنخی است، بر سر چه چیزی پدید آمده و دشمن در پی تثبیت کدام وضعیت بوده است. اگر جنگ را در سطحی نازل و تقلیلیافته بفهمیم، پایان آن نیز در حد یک توافق ظاهری یا آرامش موقت باقی خواهد ماند. بهعنوان مثال، اگر در صورتبندی علت وقوع جنگ، نقش جبهه مقاومت در منطقه و ممانعتش از تحقق آرزوهای باطل رژیم صهیونیستی نادیده گرفته شود، اگر نقش راهبردی ایران در برهم ریختن نظم موجود امریکایی در منطقه مورد غفلت قرار گیرد، اگر خطر ایران یکپارچه (ملت و کشور) برای نظم امریکایی در منطقه به عنوان علت جنگ مورد توجه قرار نگیرد، اگر تقابل اقتصادی نزدیک امریکا و چین و نقش مسئله امپراطوری دریا و خشکی در تجارت جهانی در تحلیل چرایی وقوع جنگ لحاظ نشود، اگر به هزینه و فایدههای امریکا برای شروع جنگ و چرایی ریسکی که کرده است توجه نشود یا اگر صرفا همگام با ظاهر رسانهایی امریکا به مسئلهی هستهای در صورتبندی علت وقوع جنگ بسنده شود و مساله تنها به ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده تقلیل داده شود و توجهی به وجودی بودن جنگ نشود و دلایل دیگر، آنگاه پایانبندی جنگ نیز بیراههای بیش نخواهد بود. اما اگر جنگ را در افق یک نزاع تمدنی و هویتی و توحیدی صورتبندی کنیم، آنگاه پایان آن نیز باید در راستای تثبیت عزت، بازدارندگی و تحقق اهداف بلند امت اسلامی تعریف شود. به بیان دیگر، سرنوشت این تقابل را کسانی تعیین میکنند که بتوانند مسئله را درست ببینند، زیرا همانقدر که قدرت (میدان) مهم است، صورتبندی درست از مسئله چرایی وقوع جنگ نیز اهمیت دارد. امید آن است که این فهم، ما را به افقی برساند که در آن به تعبیر رهبر معظم انقلاب “آینده، متعلق به امت اسلامی و تمدن نوین اسلامی باشد.”
- نویسنده : دکتر تقی میرزائی
