از تهران تا مکه؛ آیا پیمان منطقه‌ای مقدمه ای است برای نظم نوین اسلامی یا تله‌ای برای خرید زمان؟
از تهران تا مکه؛ آیا پیمان منطقه‌ای مقدمه ای است برای نظم نوین اسلامی یا تله‌ای برای خرید زمان؟
نشست چهارجانبه تهران را نباید صرفاً در چارچوب تلاش چند کشور برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای تحلیل کرد. اهمیت این نشست، تغییری است که در آن، جمهوری اسلامی ایران، بار دیگر به یکی از کانون‌های اصلی گفت‌وگو درباره آینده امنیت منطقه تبدیل شده است. اما در کنار همه ظرفیت‌های نشست چهارجانبه تهران، یک نگرانی جدی نیز وجود دارد که این گفت‌وگوهای منطقه‌ای، به‌جای شکل دادن به نظمی امنیتی مستقل، به ابزاری برای کاهش فشار بر آمریکا و رژیم صهیونیستی یا فراهم کردن فرصت برای بازآرایی نظامی و سیاسی آنها تبدیل شود.

به گزارش ۵۹۸ ، بر اساس توضیحات علی باقری کنی، معاون سیاست خارجی و امنیت بین‌الملل دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، سه کشور ترکیه، پاکستان و عربستان پیش‌تر در دو نشست جداگانه، خواستار حضور ایران شده بودند؛ اما در نهایت، این سه کشور بودند که پیشنهاد برگزاری نشست در تهران را مطرح کردند. نشستی که در چهارم آبان ۱۴۰۵ با حضور خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان، عاصم منیر، فرمانده نیروهای مسلح پاکستان و ابراهیم کالین، رئیس دستگاه اطلاعاتی ترکیه، به میزبانی محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، برگزار شد.

این جابه‌جایی در محل نشست، به‌تنهایی نشانه پیروزی راهبردی ایران نیست؛ اما می‌تواند نشانه‌ای از آن باشد که بدون در نظر گرفتن نقش و جایگاه جمهوری اسلامی، طراحی ترتیبات امنیتی منطقه با محدودیت‌های جدی مواجه است.

 

نشست سه کشور عضو پیمان مکه با ایران در تهران

مذاکرات عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه با ایران در تهران برای حل مناقشات

۱. چرا ترکیه، پاکستان و عربستان به تهران آمدند؟

پرسش اساسی این است: سه کشوری که از امکانات نظامی، اقتصادی، تجاری و دیپلماتیک قابل‌توجهی برخوردارند و هرکدام به اشکال متفاوت با ساختارهای قدرت بین‌المللی ارتباط دارند، چرا اکنون بر گفت‌وگو با ایران تأکید می‌کنند؟

پاسخ را باید در تغییر محاسبات امنیتی منطقه جست‌وجو کرد. تجربه رویارویی نظامی اخیر، صرف‌نظر از ارزیابی‌های متفاوت درباره ابعاد و نتایج آن، بار دیگر نشان داده است که امنیت منطقه غرب آسیا را نمی‌توان صرفاً با تکیه بر ترتیبات مورد حمایت قدرت‌های فرامنطقه‌ای تضمین کرد. کشوری که در معادلات نظامی، سیاسی و ژئوپلیتیکی منطقه نقش مؤثر دارد، نمی‌تواند از معادلات مربوط به امنیت آن حذف شود.

ترکیه، پاکستان و عربستان نیز هرکدام با مجموعه‌ای از ملاحظات و نگرانی‌ها روبه‌رو هستند. ترکیه در پی حفظ نقش منطقه‌ای خود و مدیریت هم‌زمان روابطش با غرب و همسایگان است. پاکستان با ضرورت حفظ ثبات پیرامونی و مدیریت روابط منطقه‌ای خود مواجه است. عربستان نیز، در کنار ملاحظات امنیتی، به دنبال حفاظت از زیرساخت‌های اقتصادی، مسیرهای تجاری، سرمایه‌گذاری‌ها و برنامه‌های توسعه‌ای خود است.

البته این سه کشور را نمی‌توان بازیگرانی یکسان یا صرفاً تابع یک اراده خارجی دانست. روابط امنیتی و سیاسی آنها با آمریکا واقعی و مهم است، اما هرکدام منافع مستقل و گاه متفاوتی نیز دارند. همین تفاوت منافع می‌تواند زمینه‌ای برای گفت‌وگو با ایران فراهم کند.

از این منظر، پرسش مهم‌تر آن نیست که آیا این کشورها به ایران اعتماد کامل دارند یا خیر؛ بلکه این است که آیا به این جمع‌بندی رسیده‌اند که نادیده گرفتن ایران، هزینه‌های امنیتی و اقتصادی آنها را افزایش می‌دهد؟

اگر پاسخ مثبت باشد، تهران با فرصتی روبه‌روست که باید آن را به ترتیباتی پایدار و قابل سنجش تبدیل کند؛ نه اینکه صرف برگزاری یک نشست را به معنای تغییر قطعی رفتار دیگران تلقی کند.

 

۲. از امنیت وابسته تا امنیت درون‌زا؛ یک ایده در حال آزمون

یکی از مهم‌ترین نکات مطرح‌شده در توضیحات معاون سیاست خارجی و امنیت بین‌الملل دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، امکان شکل‌گیری سازوکاری برای «امنیت درون‌زای منطقه‌ای» است. این مفهوم، در صورت تبدیل شدن به یک برنامه عملی، می‌تواند نقطه عزیمت مهمی برای بازنگری در الگوی امنیتی غرب آسیا باشد.

دهه‌هاست که امنیت منطقه، در بخش مهمی از محاسبات سیاسی، با حضور نظامی قدرت‌های خارجی، خرید تسلیحات، پیمان‌های دفاعی و ترتیبات امنیتی بیرونی گره خورده است. با این حال، انباشت تجهیزات نظامی و برخورداری از حمایت قدرت‌های بزرگ، لزوماً به معنای مصونیت در برابر جنگ، تهدید یا بی‌ثباتی نیست.

تجربه منطقه نشان داده است که حتی کشورهای برخوردار از منابع مالی گسترده و پیوندهای امنیتی بین‌المللی، در برابر پیامدهای درگیری‌های فراگیر آسیب‌پذیرند. ازاین‌رو، همکاری میان کشورهای منطقه برای مدیریت بحران، جلوگیری از گسترش جنگ و ایجاد سازوکارهای اعتمادساز می‌تواند مکمل مهمی برای توان دفاعی ملی آنها باشد.

اما باید میان «ایده امنیت درون‌زا» و «تحقق یک نظام امنیتی مستقل» تفاوت گذاشت. نشست تهران هنوز در مرحله آغاز گفت‌وگوهاست و بیانیه پایانی آن نیز بر ادامه مذاکرات تأکید دارد. هنوز سازوکار اجرایی، تعهدات مشخص، نظام راستی‌آزمایی یا توافق الزام‌آوری که بتوان آن را یک پیمان امنیتی منطقه‌ای نامید، اعلام نشده است.

بنابراین، سخن گفتن از تولد یک نهاد امنیتی منطقه‌ای، در این مرحله بیش از آنکه توصیف یک واقعیت جاری باشد، بیانگر یک امکان راهبردی است. موفقیت این «امنیت درون‌زای منطقه‌ای»  به آن بستگی دارد که آیا طرف‌ها حاضرند از الگوهای ناکارآمد گذشته بپرهیزند و برای همکاری واقعی، با ایرات تعهدات روشن ارائه کنند یا خیر.

 

 

۳. رژیم صهیونیستی؛ نقطه اشتراک یا محل آزمون؟

یکی از محورهای مهم در رابطه با روایت علی باقری کنی، معاون سیاست خارجی و امنیت بین‌الملل دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی از نشست تهران، نگرانی مشترک سه کشور عضو پیمان مکه درباره نقش رژیم صهیونیستی در بی‌ثباتی منطقه است. این اشتراک نظر، در صورت وجود اراده سیاسی کافی، می‌تواند به نقطه شروعی برای همکاری میان چهار کشور تبدیل شود.

با این حال، باید یک نکته را در نظر داشت: اشتراک در تشخیص یک تهدید، الزاماً به معنای توافق درباره چگونگی مقابله با آن نیست. از همین رو است که ایران باید با ارائه راه کارهای عینی ، نگرانی‌های مشترک را از سطح اظهارات سیاسی به سطح تعهدات عملی ارتقا دهد. محک واقعی چنین همکاری‌ای، نه صرفاً محکومیت بی‌ثباتی، بلکه توافق بر سر اصولی روشن برای جلوگیری از تجاوز، مهار بحران و مقابله با گسترش جنگ است.

اگر نگرانی از تهدیدهای رژیم صهیونیستی صرفاً در بیانیه‌ها باقی بماند، ظرفیت راهبردی چندانی ایجاد نخواهد شد. اما اگر این نگرانی به سازوکارهای مشورت امنیتی، تبادل اطلاعات، مدیریت بحران و مخالفت مؤثر با گسترش درگیری تبدیل شود، می‌تواند پایه‌ای برای شکل‌گیری اعتماد منطقه‌ای باشد.

در این میان، مسئله فلسطین و قدس شریف نیز نباید از دستور کار منطقه‌ای حذف شود. از منظر راهبردی جمهوری اسلامی ایران، امنیت پایدار منطقه بدون رسیدگی به مسئله اشغال، حقوق ملت فلسطین و پیامدهای استمرار تجاورگری و جنایت رژیم صهیونستی، تصویری ناقص و فانتزی  از امنیت در غرب آسیا خواهد بود. با این حال، تبدیل این نگاه به توافق مشترک چهار کشور، مستلزم تعهدات سه طرف دیگر این نشست می باشد .

 

۴. چرا تهران و نه اسلام‌آباد یا آنکارا؟

یکی از نکات قابل تأمل در توضیحات باقری، روایت او از تلاش‌های پیشین سه کشور برای برگزاری نشست با حضور ایران و سپس پیشنهاد برگزاری جلسه در تهران است.

اینکه نشست به میزبانی ایران برگزار شد، از نظر دیپلماتیک اهمیت دارد؛ زیرا محل مذاکره و سطح نمایندگی طرف‌ها می‌تواند بر دستور کار، چارچوب گفت‌وگو و برداشت سیاسی از آن اثر بگذارد. در این مورد، میزبانی تهران این امکان را فراهم کرد که ایران در مرکز گفت‌وگو درباره امنیت منطقه‌ای قرار گیرد، نه در جایگاه بازیگری که دیگران درباره مسائل امنیتی پیرامون آن تصمیم می‌گیرند.

بااین‌حال، ارزش این ابتکار را باید در نتایج آن سنجید. اگر محل نشست تغییر کند، اما منطق تصمیم‌گیری و محتوای ترتیبات امنیتی همان الگوی پیشین باقی بماند، تغییر جغرافیای دیپلماسی به‌تنهایی دستاوردی پایدار نخواهد بود.

اهمیت میزبانی تهران زمانی روشن‌تر می‌شود که این موقعیت به افزایش نقش ایران در تعیین دستور کار، تعریف اصول مشترک و ایجاد سازوکارهای عملی همکاری بینجامد. در غیر این صورت، نشست تهران نیز ممکن است به یکی دیگر از جلسات تشریفاتی در تاریخ دیپلماسی منطقه تبدیل شود.

از این جهت، تصمیم ایران برای ورود به گفت‌وگو با سه کشور، لزوماً به معنای اعتماد به آنها یا چشم‌پوشی از اختلافات نیست؛ بلکه می‌تواند نوعی واقع‌گرایی دیپلماتیک باشد: مذاکره با بازیگرانی که حتی در صورت اختلاف راهبردی، بر امنیت منطقه اثر می‌گذارند.

 

۵. تغییر نقطه تماس در تهران؛ پیام دیپلماسی جدید چیست؟

حضور محسن رضایی در جایگاه دبیر شورای عالی امنیت ملی و میزبانی او از نشست، در کنار توضیحات علی باقری، توجه به سطح و ترکیب مدیریت این ابتکار را ضروری می‌کند.

بااین‌حال، نسبت دادن این تغییر به یک چرخش قطعی در سیاست خارجی ایران، بدون شواهد تکمیلی، شتاب‌زده خواهد بود. تغییر مسئول یا جابه‌جایی نقطه تماس دیپلماتیک می‌تواند نشانه‌ای از بازآرایی اولویت‌ها و شیوه مدیریت پرونده‌های امنیتی باشد، اما برای اثبات تغییر رویکرد، باید به مجموعه‌ای از تصمیم‌ها، مواضع رسمی و نتایج عملی توجه کرد.

اگر این ترکیب مدیریتی بتواند ظرفیت‌های سیاسی، امنیتی و منطقه‌ای ایران را در یک چارچوب هماهنگ قرار دهد، می‌توان از آن به‌عنوان بخشی از تلاش برای تقویت دیپلماسی امنیتی یاد کرد. اما اگر تغییرات صرفاً در سطح چهره‌ها باقی بماند و به برنامه‌ای روشن برای پیگیری توافق‌ها منجر نشود، اهمیت راهبردی آن محدود خواهد بود.

نکته اصلی این است که دیپلماسی منطقه‌ای باید با درکی یکپارچه از تحولات غرب آسیا پیش برود. امنیت ایران از مسائل عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، خلیج فارس و مسیرهای راهبردی منطقه جدا نیست. هرگونه ابتکار چهارجانبه نیز باید نسبت خود را با این مجموعه به‌روشنی تعریف کند؛ بدون آنکه ضرورت هماهنگی منطقه‌ای را با یکسان‌انگاری منافع و مواضع همه بازیگران اشتباه بگیرد.

 

۶. پیمان مکه؛ از اشتراک جغرافیایی تا مسئولیت جهان اسلام

اگر قرار باشد نشست تهران از سطح یک ابتکار محدود امنیتی فراتر برود، یکی از افق‌های قابل بحث، پیوند دادن همکاری کشورهای منطقه با ظرفیت‌های گسترده‌تر جهان اسلام است.

ترکیه، پاکستان و عربستان، در کنار جمهوری اسلامی ایران، از نظر جمعیت، موقعیت جغرافیایی، ظرفیت‌های اقتصادی، توان نظامی و جایگاه سیاسی در جهان اسلام اهمیت دارند. این مجموعه، در صورت شکل‌گیری اعتماد متقابل و تعریف منافع مشترک، می‌تواند در معادلات منطقه‌ای اثرگذار باشد.

اما نامیدن این ترتیبات به‌عنوان «پیمان مکه» باید فعلاً به‌عنوان یک پیشنهاد یا افق سیاسی فهمیده شود، نه نام رسمی یک پیمان تثبیت‌شده. آنچه در تهران برگزار شد، نشست چهارجانبه ایران، ترکیه، پاکستان و عربستان بود و بیانیه آن از ادامه گفت‌وگوها خبر داد؛ نه از تشکیل یک پیمان رسمی با عنوان پیمان مکه.

با این توضیح، می‌توان از ایده مکه به‌عنوان نمادی برای بازگشت به یک پرسش بنیادین استفاده کرد: آیا کشورهای مسلمان منطقه می‌توانند اختلافات سیاسی خود را مدیریت کنند و در مسائل حیاتی، از جمله جلوگیری از جنگ، حمایت از حقوق ملت فلسطین و حفاظت از امنیت منطقه، به حداقلی از همکاری پایدار برسند؟

پاسخ به این پرسش به شعارهای وحدت‌آفرین محدود نمی‌شود. وحدت سیاسی، پیش از هر چیز، به تعریف منافع مشترک، پذیرش مسئولیت، ایجاد اعتماد و آمادگی برای پرداخت هزینه تصمیم‌های مستقل نیاز دارد.

اگر قرار است مکه به نماد یک ابتکار تازه تبدیل شود، این ابتکار باید از سطح مناسبات دولت‌ها فراتر برود و در نهایت، به همکاری مؤثر برای حل مسائل واقعی جهان اسلام بینجامد. در چنین افقی، تأکید بر مسئله فلسطین و قدس شریف می‌تواند بخشی از مبنای اخلاقی و سیاسی همکاری باشد؛ مشروط بر آنکه این هدف با برنامه‌ای روشن، واقع‌بینانه و قابل پیگیری همراه شود.

۷. خطر بزرگ؛ وقتی مذاکره به ابزار خرید زمان تبدیل می‌شود

در کنار همه ظرفیت‌های نشست تهران، یک نگرانی جدی نیز وجود دارد که این گفت‌وگوهای منطقه‌ای، به‌جای شکل دادن به نظمی امنیتی مستقل، به ابزاری برای کاهش فشار بر آمریکا و رژیم صهیونیستی یا فراهم کردن فرصت برای بازآرایی نظامی و سیاسی آنها تبدیل شود.

این احتمال را نمی‌توان به سادگی با برچسب بدبینی کنار گذاشت؛ راه تشخیص، بررسی رفتار طرف‌ها پس از نشست است.

آیا گفت‌وگوها به تعهدات مشخص برای جلوگیری از گسترش جنگ منجر می‌شود؟ آیا طرف‌ها حاضرند در برابر تهدید علیه کشورهای منطقه مواضعی روشن اتخاذ کنند؟ آیا همکاری امنیتی پیشنهادی، به کاهش اتکا به مداخله قدرت‌های خارجی می‌انجامد یا صرفاً ترتیبات موجود را با نامی تازه بازتولید می‌کند؟ و مهم‌تر از همه، آیا نتیجه این مذاکرات در رفتار عملی بازیگران قابل مشاهده خواهد بود؟

اینها پرسش‌هایی است که باید در ماه‌های آینده مبنای ارزیابی ابتکار تهران قرار گیرد.

اگر نتیجه مذاکرات صرفاً ایجاد یک فضای تنفسی برای طرف‌هایی باشد که در پی بازسازی توان و موقعیت خود هستند، بدون آنکه تعهدی واقعی برای مهار تجاوز و تثبیت امنیت منطقه‌ای ایجاد شود، تداوم نشست‌ها به‌تنهایی دستاورد محسوب نخواهد شد.

در مقابل، اگر این روند بتواند کانال‌های ارتباطی پایدار ایجاد کند، احتمال سوءمحاسبه را کاهش دهد، از گسترش درگیری جلوگیری کند و اصول مشترکی برای امنیت منطقه‌ای بسازد، حتی در صورت تداوم اختلافات سیاسی، ارزش راهبردی خواهد داشت.

ازاین‌رو، ایران باید هم‌زمان دو مسیر را دنبال کند: گشودن درهای دیپلماسی و حفظ هوشیاری راهبردی. مذاکره نه به معنای اعتماد بی‌قیدوشرط است و نه باید جایگزین توان دفاعی و محاسبه دقیق منافع ملی شود.

 

۸. راه پیش رو؛ نه شتاب‌زدگی، نه انفعال

نشست تهران را باید آغاز یک مسیر احتمالی دانست، نه پایان یک بحران یا تحقق یک نظم امنیتی تازه. چنین ابتکاری، به‌ویژه در منطقه‌ای که با اختلافات تاریخی، رقابت‌های ژئوپلیتیکی و مداخلات خارجی روبه‌روست، به زمان، حوصله، پیگیری مستمر و ارزیابی دقیق نیاز دارد.

انتظار اینکه یک نشست چهارجانبه بتواند در کوتاه‌مدت مسئله جنگ را حل کند یا همه اختلافات منطقه‌ای را کنار بزند، واقع‌بینانه نیست. بااین‌حال، همین گفت‌وگوها می‌توانند در صورت پیگیری صحیح، برای دوره پساجنگ و شکل‌گیری ترتیبات امنیتی آینده اهمیت داشته باشند.

ایران باید از یک سو، ابتکار عمل را در تعریف دستور کار حفظ کند و از سوی دیگر، از تبدیل شدن این روند به مجموعه‌ای از دیدارهای بدون نتیجه جلوگیری کند. تعیین اهداف روشن، پیگیری تعهدات، ایجاد سازوکارهای ارتباطی منظم، تعریف خطوط قرمز و ارزیابی مستمر رفتار طرف‌ها، می‌تواند به این مسیر معنا ببخشد.

همچنین، نگاه یکپارچه به مسائل محور مقاومت و دیگر پرونده‌های منطقه‌ای ضرورت دارد. این نگاه، به معنای نادیده گرفتن تفاوت‌های کشورهای حاضر در نشست نیست؛ بلکه به معنای آن است که تصمیم‌گیری درباره امنیت منطقه نباید به پرونده‌ای منفرد و جدا از تحولات لبنان ، یمن ، فلسطین، خلیج فارس و سایر کانون‌های بحران محدود شود.

در چنین شرایطی، نه انفعال در برابر فرصت‌های دیپلماتیک به سود ایران است و نه شتاب‌زدگی در اعلام پیروزی. آنچه اهمیت دارد، تبدیل ظرفیت سیاسی و موقعیت منطقه‌ای ایران به دستاوردهای ملموس و پایدار است.

 

از نشست تهران تا آزمون بزرگ نظم‌سازی

نشست چهارجانبه تهران را می‌توان نشانه‌ای از گشوده شدن یک مسیر تازه برای گفت‌وگو درباره امنیت منطقه‌ای دانست؛ مسیری که در آن، ترکیه، پاکستان و عربستان پذیرفته‌اند با ایران درباره آینده امنیت منطقه مذاکره کنند. اما اینکه این مسیر به یک سازوکار پایدار و مستقل منتهی شود، هنوز به اثبات نرسیده است.

پرسش نهایی این نیست که آیا چهار کشور توانسته‌اند دور یک میز بنشینند؛ پرسش این است که آیا می‌توانند از این میز، به تصمیم‌هایی برسند که امنیت منطقه را از چرخه جنگ، تهدید و مداخله خارجی دور کند.

اگر ایده امنیت درون‌زا به تعهدات عملی، همکاری مستمر و مواضع روشن در برابر تهدیدهای منطقه‌ای تبدیل شود، نشست تهران می‌تواند نقطه آغاز تحولی مهم باشد. اگر هم مذاکرات در حد بیانیه و رفت‌وآمد باقی بماند، نه عنوان‌های بزرگ و نه تکرار نشست‌ها، به‌تنهایی نظمی تازه ایجاد نخواهد کرد.

از منظر جمهوری اسلامی ایران، افق مطلوب آن است که همکاری منطقه‌ای به بستری برای کاهش تنش، جلوگیری از تجاوز، تقویت استقلال سیاسی کشورهای مسلمان و حمایت مؤثر از حقوق ملت فلسطین تبدیل شود. ایده وحدت اسلامی و تأکید حضرت امام خمینی(ره) بر ضرورت همبستگی مسلمانان، در این چارچوب می‌تواند الهام‌بخش یک افق سیاسی باشد؛ اما تحقق آن، بیش از هر چیز، به تصمیم‌های عملی و اراده واقعی دولت‌ها وابسته است.

ایران اکنون با فرصتی برای پیگیری یک ابتکار منطقه‌ای روبه‌روست؛ فرصتی که نه باید آن را زودهنگام پیروزی نامید و نه به‌دلیل بی‌اعتمادی‌های موجود نادیده گرفت. معیار نهایی، نه تعداد نشست‌ها، بلکه میزان تغییر در رفتار بازیگران و شکل‌گیری ترتیباتی است که بتوانند امنیت منطقه را به دست کشورهای منطقه بسپارند.

اگر مقصد، امنیت پایدار و نظمی منطقه‌ای مبتنی بر استقلال و همکاری باشد، نشست تهران می‌تواند آغاز راه باشد؛ اما اگر مقصد صرفاً خرید زمان و بازتولید ترتیبات پیشین باشد، این ابتکار نیز به سرنوشت بسیاری از نشست‌های بی‌ثمر منطقه دچار خواهد شد.