نقدی بر «آغوش دردناک»؛ وقتی صحنه‌آرایی جای روایت واقعیت جنگ را می‌گیرد
نقدی بر «آغوش دردناک»؛ وقتی صحنه‌آرایی جای روایت واقعیت جنگ را می‌گیرد
این نوع عکاسی «استیج» یا صحنه‌پردازی و کارگردانی‌شده، هرچند فرم مرسومی‌ ا‌ست اما این ژانر، معمولاً برای پروژه‌هایِ تبلیغاتی و یا صحنه‌های از دست‌رفته‌ای استفاده می‌شود که ثبت نشده است. حالا باید پرسید که چگونه می‌شود در مواجهه با واقعیتی مثل جنگ، این شیوه را برای ثبت آن انتخاب کرد؟ مگر واقعیت سترگ جنگ، چه چیزی کم دارد که دست به دامنِ صحنه‌آرایی شویم؟

به گزارش سرویس فرهنگی پایگاه خبری ۵۹۸، رضا رضائی فعال رسانه‌ای در یادداشتی که در رسانه «بافتار» منتشر کرده به نقد مجموعه عکس «آغوش دردناک» اثر مریم سعیدپور پرداخته و نحوه بازنمایی زن، جنگ و واقعیت‌های میدانی در این مجموعه را مورد انتقاد قرار داده است:

چگونه سعید‌پور با عکس‌هایش، تجاوز دشمن را بزک می‌کند؟
زن نیمه‌عریان، عنصر اصلی عکس‌های مریم سعیدپور است که رخوت‌زده و ترسیده، در خانه یا پشت‌بام، مشغولِ تماشای سوختن وطن است. نام این مجموعه عکس که در روز‌های جنگ در تهران ثبت شده، «آغوش دردناک» است. این نوع استفادهٔ پرتکرار از زن، بیشتر فضای سمبلیک را یادآور می‌شود که زن در آن، نماد وطنی است که حالا در این قاب‌ها، با لباس‌هایی باز، تجاوز دشمن به شهر را منفعلانه تماشا می‌کند.

سعید‌پور

این میزانسن _چه نمادین در نظر گرفته شود چه غیرنمادین_، دعوت‌نامه‌ای به دشمن است برای دست‌اندازی بیشتر، حتی اگر عکس‌ها با شعار «نه به جنگ» یا «stop war» منتشر شده‌ باشد. عکاسی از دود برخاسته از محلِ اصابتِ موشک و تزئین کردنش با زن، چیزی جز بزک کردن ناشیانهٔ صحنۀ تعرض نیست. و این همه همّ وغمّ سعید‌پور است که صحنۀ تعرض را هم می‌خواهد لذت‌بخش کند.

زن هرچقدر با پررنگ‌کردن مو و بدنش در محوریت این عکس‌ها حاضر می‌شود اما مرد یا غایب است یا بی‌صورت و در حاشیه است. مرد‌هایی منفعل و بی‌خاصیت که وطن را غیرمستور در معرض دست‌اندازی گذاشته‌اند. عکاس، رنج و دردِ پس‌زمینه را با تن‌آرایی زنان کادوپیچ کرده و می‌خواهد با کاسبی رنج و مصرف کردن زن، مخاطب را به لذت بردن از آغوش باز کردن برای دشمن دعوت کند.

این نوع عکاسی «استیج» یا صحنه‌پردازی و کارگردانی‌شده، هرچند فرم مرسومی‌ ا‌ست اما این ژانر، معمولاً برای پروژه‌هایِ تبلیغاتی و یا صحنه‌های از دست‌رفته‌ای استفاده می‌شود که ثبت نشده است. حالا باید پرسید که چگونه می‌شود در مواجهه با واقعیتی مثل جنگ، این شیوه را برای ثبت آن انتخاب کرد؟ مگر واقعیت سترگ جنگ، چه چیزی کم دارد که دست به دامنِ صحنه‌آرایی شویم؟

حتی می‌شود آن را عکاسی تبلیغاتی دانست در راستای عادی‌سازی _بلکه بزک کردن_ حملهٔ دشمن. دست بردن در صحنۀ یک رخداد واقعی‌ همچون جنگ، چیزی نیست جز دست‌کاری «معنای» آن. سعیدپور با میزانسن چیدن، واقعیت جنگ را وارونه کرده است. زن ایرانی که در واقعیت، نشان داد چگونه می‌تواند ایمان را از خانه به خیابان بکشاند و هیچ واهمه‌ای از رویارویی با دشمن ندارد، از عکس‌های او حذف شده و جایش، زنی چیدمان شده که در وسط جنگ هم جز غریزه چیزی نمی‌شناسد. زن هم در این عکس‌ها مثل بقیۀ اجزا، به مثابهٔ یک آکسسوار می‌ماند. حتی همان دود انفجار بمب هم _که کاملاً واقعی ا‌ست_ در این‌جا، کارکرد تزئینی‌ دارد و از آن واقعیت‌زدایی شده است.

موشکی به خانه‌هایی در شهر اصابت کرده و در همین حین، دود چنین حادثهٔ‌ مهیبی، به عنوان پس‌زمینهٔ بدن‌نمایی زنی در این عکس‌ها مصرف می‌شود. اینکه در همین حال، چند زن، چند خانواده در آن گوشهٔ شهر شهید شده‌اند، اهمیتی ندارد! این‌گونه است که مخاطب باید با دیدن این عکس‌ها، مدام از واقعیت، دور‌تر و دورتر شود. عکاس چون خودش جرئت نزدیک شدن به واقعیت را نداشته، دست‌وپا می‌زند تا مخاطبش را هم از واقعیت دور کند.

وقتی نمی‌شود چنین قاب‌های مصرفی را در واقعیتِ جنگ، در خیابان، عکاسی کرد، ناگزیر باید به پشتِ‌بام خانه،‌ پناهنده شد تا امکان و فرصت تحریف باشد. فانتزی و سانتی‌مانتال خواندنِ «آغوش دردناک»، بخشی از ماجراست. اصل، تحریف واقعیت است. این مجموعه عکس  می‌خواهد زنِ وطن‌فروشِ و عریان پشت بام را برجسته کند تا زن مقاوم و باحیایِ خیابان به چشم نیاید. حالا مجموعۀ عکسش در جنگ که حتی شبیه عکس‌های آماتوری هستند که می‌شود با گوشی گرفت، در رویدادِ سالانۀ عکس «آی‌پی‌ای» به عنوان یکی از برندگانِ سالِ ۲۰۲۶ انتخاب شده است. او همان تصاویری را که غربِ متجاوز، دوست دارد به جای تصاویر مقاومت ایمانی ایرانیان ثبت شود، عکاسی کرده و حالا هم مزدش را گرفته است.