جنوب در کانون ماجرا؛ هدف ورود برادرزاده‌های ترامپ به میدان مجازی جنوب چیست؟
جنوب در کانون ماجرا؛ هدف ورود برادرزاده‌های ترامپ به میدان مجازی جنوب چیست؟
این روز‌ها که جنوب یا بهتر است بگویم پاره تن ایران و مردم مقاوم آن با تبعات ناجوانمردانه تجاوز دشمن آمریکایی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، افکار عمومی و آحاد جامعه در یک همبستگی ملی، تمام‌قد کنار پاره وطن ایستاده‌اند. اما در میانه این التهابات و در شرایطی که خون مرزداران و سربازان غیور وطن بر زمین ریخته است، شاهد یک نمایش مضحک، ریاکارانه و البته تلخ از سوی کسانی هستیم که فرسنگ‌ها دورتر از مرز‌های ایران، ناگهان به فکر دلسوزی افتاده‌اند.

به گزارش پایگاه خبری ۵۹۸، این روز‌ها که جنوب یا بهتر است بگویم پاره تن ایران و مردم مقاوم آن با تبعات ناجوانمردانه تجاوز دشمن آمریکایی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، افکار عمومی و آحاد جامعه در یک همبستگی ملی، تمام‌قد کنار پاره وطن ایستاده‌اند. اما در میانه این التهابات و در شرایطی که خون مرزداران و سربازان غیور وطن بر زمین ریخته است، شاهد یک نمایش مضحک، ریاکارانه و البته تلخ از سوی کسانی هستیم که فرسنگ‌ها دورتر از مرز‌های ایران، ناگهان به فکر دلسوزی افتاده‌اند.

حمید فرخ‌نژاد، احسان کرمی، اشکان خطیبی، برزو ارجمند و مهناز افشار هم‌نوا با رسانه‌هایی، چون «ایران‌اینترنشنال» و بازماندگان جریان پهلوی، در یک چرخش هماهنگ رسانه‌ای، رخت عزا بر تن کرده و برای مردم جنوب و سربازان جان‌باخته کشور در بمپور مرثیه‌سرایی می‌کنند! این مرثیه‌سرایی و اشک تمساح ریختن جلوی دوربین، در نگاه اول شاید تلاشی برای سوارشدن بر موج احساسات عمومی به نظر برسد؛ اما با یک کالبدشکافی ساده در حافظه تاریخی همین یکی دو سال اخیر، ماهیت واقعی این دلسوزی‌های دروغین برملا می‌شود. افکار عمومی ایران هنوز فراموش نکرده‌اند که همین مدعیان امروز دلسوزی برای وطن، در تمام یک سال گذشته، از التهابات جنگ ۱۲ روزه تا روز‌های سخت جنگ ۴۰ روزه، دقیقاً در کدام سوی میدان ایستاده بودند.

آنها نه در کنار مردم ایران که تمام‌قد در جبهه حامیان مداخله نظامی ایستادند، دوشادوش سیاست‌های جنگ‌طلبانه آمریکا قدم برداشتند و برای تحمیل بالاترین فشار‌ها بر همین مردمی که امروز برایشان می‌گریند، بی‌وقفه لابی‌گری کردند. اوج این پرده‌دری و خیانت آشکار را باید در تقویم و در تاریخ ۹ اسفند جست‌و‌جو کرد. روزی که ماشین جنگ به طور رسمی استارت خورد و سایه جنگ بر سر کشور سنگینی کرد، این جریان سلبریتی‌های فراری و شبکه‌های زرد سیاسی، نه‌تنها نگران جان سربازان و امنیت مردم جنوب نبودند، بلکه با وقاحتی بی‌نظیر برای آغاز تجاوز و به‌خطرافتادن تمامیت ارضی ایران هلهله می‌کردند. کسانی که آن روز‌ها در استودیو‌های لندن و واشنگتن، با شنیدن خبر آغاز درگیری‌ها جام‌هایشان را به هم می‌زدند، هشتگ تحریم می‌زدند و فرش قرمز برای موشک‌های آمریکایی پهن می‌کردند، امروز با چه رویی و با کدام صلاحیت اخلاقی از مظلومیت سرباز ایرانی سخن می‌گویند؟

بازی رسانه‌ای اینفلوئنسر‌های سیاسی و جریان اپوزیسیون کاملاً مشخص است. آنها روی فراموشی مخاطب حساب باز کرده‌اند و سعی دارند با مصادره به مطلوب احساسات جریحه‌دار شده جامعه، کارنامه سیاه خود را تطهیر کنند. وقتی شبکه‌های وابسته به جریان پهلوی و کاسبان تحریم، ویژه‌برنامه‌های دلسوزانه برای سربازان تدارک می‌بینند، هدفشان همدردی با خانواده‌های داغدار نیست؛ بلکه به دنبال ایجاد تفرقه، هدف قرار دادن روان جامعه و ماهی گرفتن از آب گل‌آلود جنگ هستند. اما حافظه تاریخی ملتی که هزینه این مقاومت را با جان جوانانش می‌دهد، آن‌قدر ضعیف نیست که فریب این تراژدی ساختگی را بخورد. کسی که برای بمباران خانه مادری‌اش کف می‌زند، نمی‌تواند روی ویرانه‌های همان خانه برای قربانیان، صادقانه اشک بریزد. شیپورچی‌های جنگ دیروز، عزاداران واقعی امروز نیستند و تا زمانی که لکه ننگ پایکوبی آنها در روز ۹ اسفند در تاریخ ثبت است، هر قطره اشکی که امروز می‌ریزند، تنها نمکی است بر زخم این آب‌وخاک. برای اثبات این تناقض، بیایید با هم مرور کنیم و ببینیم همین به‌اصطلاح هنرمندان فراری، از روز شروع جنگ دقیقاً چه چیز‌هایی گفتند.

اشک تمساح در جنوب

برای ثبت دقیق و کالبدشکافی این واکنش‌های متناقض و درک بهتر ریاکاری‌های این روز‌ها، باید تقویم را ورق بزنیم و به دی‌ماه ۱۴۰۴ برگردیم؛ روز‌هایی که بوی التهاب و بحران در فضای سیاسی کشور پیچیده بود. در آن مقطع حساس که انتظار می‌رفت هر ایرانی دغدغه‌مندی در برابر تهدیدات خارجی به‌عنوان یک سپر دفاعی برای خاک و مردمش عمل کند، این به‌اصطلاح هنرمندان مهاجرت‌کرده نقاب از چهره برداشتند و روی اصلی خود را نشان دادند. صراحتاً در قامت یک اپوزیسیون جنگ‌طلب ظاهر شدند و شمشیر را برای ویرانی وطن از رو بستند. بازخوانی صفحات اینستاگرامی و واکنش‌های مجازی این افراد در دی‌ماه ۱۴۰۴، یک سند تاریخی غیرقابل‌انکار از پشت‌کردن به منافع ملی است. در آن روز‌ها، محتوای تولیدی این افراد در شبکه‌های اجتماعی، چیزی جز التماس و درخواست عاجزانه از دولت‌های غربی، به‌ویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی، برای آغاز یک جنگ تمام‌عیار علیه ایران نبود. آنها با انتشار پست‌ها، استوری‌ها و ویدئو‌های متعدد، تلاش می‌کردند تا افکار عمومی جهان را برای مشروعیت‌بخشیدن به یک حمله نظامی به خاک مادری‌شان آماده کنند.

در این میان، نقش هماهنگ‌کننده و آتش‌بیارمعرکه شبکه‌های ضدایرانی، به‌خصوص «ایران‌اینترنشنال»، غیرقابل‌چشم‌پوشی است. این شبکه با اختصاص آنتن خود به این سلبریتی‌ها، به تریبونی برای عادی‌سازی تجاوز نظامی به ایران تبدیل شد. مصداق بارز و بی‌شرمانه این جریان، اظهارات و مواضع حمید فرخ‌نژاد بود. او که این روز‌ها برای سربازان قربانی موشک‌های آمریکایی ژست سوگواری گرفته است، در آن مقطع بار‌ها با حضور در استودیوی اینترنشنال و در مصاحبه‌های مختلف، صراحتاً و بدون هیچ لکنت‌زبانی، خواستار حمله نظامی آمریکا به ایران شد. این افراد در یک هم‌افزایی شوم با کارفرمایان لندنی خود، در تلاش بودند تا پروژه ویرانی ایران را تئوریزه کنند و از آمریکا و اسرائیل می‌خواستند که هرچه سریع‌تر ماشه را بکشند. حالا و با مرور این مستندات صریح از دی‌ماه ۱۴۰۴، بهتر می‌توان عمق فریبکاری امروز آنها را درک کرد. کسانی که در صفحات اینستاگرام خود برای شروع جنگ و ریخته شدن اولین بمب‌ها روی شهر‌های ایران لحظه‌شماری می‌کردند و با لبخند رضایت، آنتن شبکه‌های بیگانه را پر می‌کردند تا سایه جنگ را بر سر این کشور بیندازند، چگونه امروز می‌توانند مدعی دلسوزی برای مردم جنوب و سربازان شهید ما باشند؟ این تضاد فاحش، ثابت می‌کند که برای کاسبان جنگ، جان مردم و خاک وطن تنها یک بازیچه رسانه‌ای است تا متناسب با دستورکار‌های جدید، برای آن اشک تمساح بریزند.

رقص روی ویرانه‌های میناب!

پرده دیگری از این نمایش رسوایی، با آغاز دوباره جنگ در ۹ اسفند ۱۴۰۴ رقم خورد. روزی که ماشین جنگ متجاوزان دوباره فعال شد، فضای مجازی به صحنه رقاصی و پایکوبی این به‌اصطلاح هنرمندان و حلقه وطن‌فروشان هم‌پیاله‌شان تبدیل شد. درست در همان روز تلخ و سیاهی که پهنه جغرافیای جنوب کشور و مشخصاً شهر میناب، هدف حملات ناجوانمردانه قرار گرفت و بچه‌های معصوم مدرسه‌ای در میناب با موشک‌های آمریکایی به شهادت رسیدند، این جماعت سرمست از خیالی خام، در صفحات مجازی‌شان هلهله می‌کردند. شهادت مظلومانه دانش‌آموزان میناب توسط موشک‌های آمریکایی، جنایتی آن‌قدر عریان بود که قلب هر انسانی را در سراسر دنیا به درد آورد، اما برای این جریان، تنها بهانه‌ای برای پایکوبی به امید ویرانی ایران بود. بااین‌حال، واقعیت افکار عمومی داخل کشور، خیلی زود این توهمات را درهم شکست. هجمه سنگین انتقادات، خشم مردم و سرزنش‌های بی‌وقفه جامعه نسبت به خباثت و بی‌تفاوتی این سلبریتی‌های فراری، آنها را در یک بن‌بست رسانه‌ای قرار داد. وقتی دیدند که جامعه دست آنها را خوانده و انزجار ملی از این رفتار‌های ضدملی به اوج رسیده است، پس از چند ماه ناچار به یک عقب‌نشینی تاکتیکی شدند.

آنها برای فرار از این سرزنش‌ها و تطهیر چهره خود، دست به دامن یک سناریوی فرمایشی شدند و در اقدامی هماهنگ، پست‌های مشترکی را در صفحات اینستاگرامشان در واکنش به شهادت بچه‌های میناب منتشر کردند. اما این واکنش دیرهنگام، نه‌تنها بوی همدردی نمی‌داد، بلکه اوج وقاحت و بی‌وطنی این جریان را برملا کرد. در شرایطی که بر اساس تمام مستندات عینی، همه دنیا یک‌صدا آمریکا را به دلیل بمباران موشکی مدرسه و شهادت کودکان بی‌گناه میناب محکوم می‌کرد، این مدعیان حقوق بشر! حقیقت را به مسلخ بردند. آنها در کمال شگفتی، در همان پست‌های اینستاگرامی به‌جای محکوم‌کردن متجاوزی که موشک را شلیک کرده، فرار روبه‌جلو کردند و ایران را مقصر این فاجعه جلوه دادند! این تحلیل‌های وارونه و دستکاری بی‌شرمانه واقعیت، نشان داد که جز این افراد و بی‌وطن‌های هم‌پیاله‌شان، کسی در دنیا چشمانش را روی جنایت واضح آمریکا نمی‌بندد. برای این حلقه فراری، جان بچه‌های میناب هیچ اهمیتی نداشت؛ مأموریت آنها صرفاً تطهیر متجاوز و مقصر جلوه‌دادن خانه مادری بود. اشک‌های تمساحی که امروز پس از ماه‌ها سرزنش عمومی برای قربانیان میناب می‌ریزند، نمی‌تواند لکه ننگ هلهله‌های روز ۹ اسفند را از کارنامه‌شان پاک کند. کسی که در روز شلیک موشک به روی هم‌وطنش می‌رقصد، هرگز نمی‌تواند عزادار واقعی آن فاجعه باشد.

بازی مضحک برای زدن زیرساخت

اوج دیگری از وقاحت و سقوط اخلاقی این جریان، در جریان «جنگ ۴۰ روزه» و هم‌زمان با تهدیدات علنی ترامپ رقم خورد؛ روز‌هایی که رئیس‌جمهور آمریکا با ادبیاتی قلدرمآبانه، تهدید به بمباران و نابودی زیرساخت‌های حیاتی ایران می‌کرد. در آن مقطع، یک اجماع کامل حقوقی و انسانی در داخل و خارج از کشور شکل گرفت؛ از حقوق‌دانان بین‌المللی تا فعالان مستقل جهان، همگی یک‌صدا تأکید داشتند که هدف قرار دادن نیروگاه‌ها، پالایشگاه‌ها، شبکه‌های توزیع آب و برق و مسیر‌های مواصلاتی، مصداق بارز و عریان جنایت جنگی است؛ چراکه دود نابودی این زیرساخت‌ها مستقیماً به چشم مردم می‌رود و زیست روزمره میلیون‌ها شهروند را فلج می‌کند.

اما درست در شرایطی که حتی برخی ناظران خارجی از این حجم از خشونت‌طلبی ترامپ شگفت‌زده شده بودند، ماشین توجیه سلبریتی‌های فراری و بی‌وطن‌های هم‌پیاله‌شان به کار افتاد. آنها که در استودیو‌های «ایران‌اینترنشنال» خیمه زده بودند و صفحات مجازی‌شان را به پیاده‌نظام تبلیغاتی ارتش آمریکا تبدیل کرده بودند، این بار مأموریت یافتند تا وحشیانه‌ترین سناریوی ضدایرانی را نرمال‌سازی و توجیه کنند. خروجی اتاق فکر آنها، یکی از مضحک‌ترین و درعین‌حال رسواترین خطوط تبلیغاتی تاریخ را رقم زد.

این جماعت با وقاحتی که هر بیننده‌ای را میان خشم و خنده معلق می‌کرد، در مصاحبه‌ها و یادداشت‌های اینستاگرامی‌شان شروع به بافتن این اباطیل کردند که: «این‌ها زیرساخت‌های ایران نیست، اینها زیرساخت‌های رژیم است!» گویی برق بیمارستان‌ها، آب آشامیدنی خانه‌ها، گاز مصرفی زمستان مردم و بنزین خودرو‌های شهروندان، ربطی به جغرافیا و ملت ایران ندارد و نابودی آنها آسیبی به زندگی توده مردم نمی‌زند! شنیدن و دیدن این دست‌وپازدن‌های احمقانه برای توجیه بمباران خانه مادری، بیشتر از آنکه سندی بر هوش سیاسی آنها باشد، مایه مضحکه و خنده افکار عمومی شد. مردم با چشم خود دیدند که یک انسان چقدر می‌تواند عزت‌نفس و شرف ملی‌اش را ارزان بفروشد تا برای خوشامد کارفرمایان غربی، چنین مهملات بی‌سروتهی را به‌عنوان تحلیل تحویل مخاطب دهد. این میزان از سقوط، ثابت کرد که آنها برای تکه‌ای نان و ماندن در ویترین رسانه‌های بیگانه، حاضرند حتی تحمیل تاریکی و قحطی به هم‌وطنانشان زیر آتش موشک را هم تئوریزه کنند. حالا مرور همان چرندیات و توجیهات مسخره زمان جنگ ۴۰ روزه، بهترین محک برای سنجش دلسوزی‌های امروزی آنهاست. کسی که نابودی کل زیرساخت‌های یک کشور را با فرمول‌های مضحک درست می‌دانست، امروز چطور می‌تواند ادعای همدردی با مردم جنوب و شهدای مرزبان را داشته باشد؟ حقیقت آن است که خنده‌های تمسخرآمیز مردم به توجیهات دیروز آنها، امروز به دیواری بلند از انزجار تبدیل شده که با هیچ اشک تمساحی فرو نخواهد ریخت.

شو‌ی جدید برای ایران‌دوستی!

پرده آخر این نمایش فرمایشی، به‌اصطلاح نگرانی امروز این جماعت برای مرز‌های جنوب و جان سربازان وطن است؛ واکنشی که این بار نه‌تنها خشم، بلکه پوزخند افکار عمومی را به همراه داشته است. حجم تناقض و بلاهت در پیام‌ها و ویدئو‌های جدید این پرچم‌داران فراری بایکوت، به‌قدری بالاست که حتی سناریونویسان شبکه‌های ضدایرانی هم نمی‌توانند این بازی ناشیانه را جمع کنند. کسانی که تا دیروز برای تحریم همه‌جانبه کشور و کوبیده شدن میخ جنگ بر پیکر این خاک هلهله می‌کردند، حالا در نقش دلسوز ملی ظاهر شده‌اند و با ادبیاتی ابلهانه، از رنج مردم جنوب و مظلومیت سرباز‌ها حرف می‌زنند!

باید رو به این جماعت رنگ‌عوض‌کرده ایستاد و صراحتاً گفت: «شما نمی‌خواهد نگران ایران، جنوبش و سرباز‌هایش باشید!» ایران و مردمانش نیازی به دلسوزی فانتزی و اشک‌های کنترل‌شده شما در استودیو‌های لوکس لندن و لس‌آنجلس ندارند. امنیت این مرز‌ها و حرمت خون آن سرباز جان‌برکف، بزرگ‌تر و مقدس‌تر از آن است که بازیچه دست‌چندم شو‌های اینستاگرامی شما شود. شما مأموریت خود را در همان دی‌ماه ۱۴۰۴ و روز ۹ اسفند با تشویق متجاوز و توجیه جنایت جنگی به پایان رساندید؛ پس بهتر است به همان کار‌های سابق خود برسید، پرونده‌های مهاجرتی‌تان را جلو ببرید و در همان بازی‌های سیاسی دیکته‌شده از سوی کارفرمایانتان غوطه‌ور بمانید. بزرگ‌ترین مشکل این حلقه فراری این است که حتی بازیگر‌های خوبی هم نیستند!

آنها که روزگاری در سینما نقش‌های مختلف را بازی می‌کردند، حالا در تئاتر واقعیت و در پیشگاه ملت ایران، بدترین و ناموزون‌ترین بازی عمرشان را ارائه می‌دهند. تکنیک‌های بازیگری شما برای مصادره احساسات یک ملت داغدار، بیش از حد کهنه و لورفته است. ژانر اشک تمساح برای وطن با سوابق جنگ‌طلبی و لابی‌گری شما برای بمباران زیرساخت‌های کشور، به‌هیچ‌عنوان هم‌خوانی ندارد. هیچ مخاطب عاقلی نمی‌تواند باور کند کسی که تا دیروز نابودی آب و برق خانه هم‌وطنش را توجیه می‌کرد، امروز برای آسایش همان مردم نگران شده باشد. نمایش شما آن‌قدر بی‌کیفیت و ساختگی است که حتی تماشاگران ساده‌دل را هم با خود همراه نمی‌کند. حقیقت آن است که دلسوزی برای ایران، آداب دارد؛ آدابی که اولین آن ماندن پای خاک و مردم در روز‌های سخت است، نه فرار و گرا دادن به موشک‌های بیگانه. ایران، جنوب قهرمانش و سربازان غیورش، صاحبان واقعی خود را دارند؛ همان مردمی که زیر باران تهدید و شایعه، پشت مرزدارانشان ایستادند و تنور فرهنگ و زندگی را روشن نگه داشتند. پس این ژست‌های مضحک سوگواری را تمام کنید، نقاب دلسوزی را بردارید و به همان پشت‌صحنه تاریک خود بازگردید. صحنه واقعیت ایران، جای بازیگران ناشی و بی‌وطنی نیست که شرف ملی‌شان را به بهایی اندک فروختند.

منبع: فرهیختگان-عاطفه جعفری