فشار متقابل ایران؛ تنها زبانی که آمریکا می‌فهمد
فشار متقابل ایران؛ تنها زبانی که آمریکا می‌فهمد

سرویس سیاسی پایگاه خبری ۵۹۸-محمد ایمانی/ رفتارشناسی آمریکا یک قاعده روشن دارد: واشنگتن تا وقتی مطمئن باشد فشار علیه ایران برای خودش هزینه سنگینی ندارد، تحریم و محاصره را تشدید می‌کند؛ اما همین که فشار متقابل ایران، منافع حیاتی آمریکا و متحدانش را در منطقه هدف بگیرد، ناگهان زبان تهدید جای خود را به زبان عقب‌نشینی […]

سرویس سیاسی پایگاه خبری ۵۹۸-محمد ایمانیرفتارشناسی آمریکا یک قاعده روشن دارد: واشنگتن تا وقتی مطمئن باشد فشار علیه ایران برای خودش هزینه سنگینی ندارد، تحریم و محاصره را تشدید می‌کند؛ اما همین که فشار متقابل ایران، منافع حیاتی آمریکا و متحدانش را در منطقه هدف بگیرد، ناگهان زبان تهدید جای خود را به زبان عقب‌نشینی و امتیازدهی می‌دهد. تجربه جنگ اخیر و تحولات بازار نفت، اهمیت فشار متقابل ایران را بار دیگر آشکار کرده است.

تجربه همین ماه‌های اخیر پاسخ روشنی به این پرسش می‌دهد. هنگامی که فشار متقابل ایران در بازار انرژی و تنگه هرمز، هزینه‌های تحریم و محاصره را برای آمریکا بالا برد، واشنگتن برخلاف انتظار از تشدید فشار عقب نشست و برای کنترل بازار نفت به آزادسازی محدود محموله‌های نفتی ایران روی آورد. اما هرگاه احساس کرد فشار ایران کاهش یافته و هزینه‌ای از بابت محاصره و تحریم نمی‌پردازد، دوباره به سیاست فشار حداکثری بازگشت. بنابراین مسئله فقط میزان تحریم نیست؛ مسئله اصلی «هزینه‌ای» است که طرف مقابل بابت تحریم می‌پردازد و همین‌جا اهمیت فشار متقابل ایران روشن می‌شود.

نمونه روشن آن، ماجرای بازار نفت پس از تشدید فشار ایران در تنگه هرمز بود. افزایش قیمت جهانی نفت و نگرانی از اختلال در عرضه انرژی، آمریکا را با بحرانی روبه‌رو کرد که نمی‌توانست به سادگی از کنار آن بگذرد. خزانه‌داری آمریکا در همان مقطع از مجوزی کوتاه‌مدت برای فروش محموله‌های نفتی ایران که در دریا قرار داشتند خبر داد. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، نیز هدف این تصمیم را افزایش سریع عرضه حامل‌های انرژی و کاستن از اثر اقدامات ایران بر بازار نفت اعلام کرد. معنای اقدام واشنگتن روشن بود: وقتی فشار اقتصادی علیه ایران به فشار اقتصادی علیه آمریکا تبدیل شود، تحریم دیگر ابزار بی‌هزینه‌ای نیست.

اما درست در همین نقطه، یک عملیات رسانه‌ای داخلی اهمیت پیدا می‌کند. روزنامه سازندگی با انتخاب سه گزاره از سخنان رئیس‌جمهوری، رئیس مجلس و وزیر پیشین اقتصاد و کنار هم گذاشتن آنها با تیتر «جنگ باید تمام بشود / اینگونه دوام نمی‌آوریم / صادرات نفت؛ صفر!» تصویری از یک کشور فرسوده و گرفتار بن‌بست می‌سازد. هر جمله در جای خود ممکن است ناظر به یک واقعیت یا نگرانی مشخص باشد؛ اما تقطیع و کنار هم چیدن آنها، پیام دیگری تولید می‌کند: «فشار کمرشکن است، توان ادامه نداریم و باید جنگ را تمام کنیم.» این دیگر صرفاً انتخاب تیتر نیست؛ ساختن یک قاب ذهنی است.

این در حالی است که در جنگ اقتصادی، صرف تحمل فشار راهبرد نیست. اگر دشمن صادرات نفت ایران را هدف می‌گیرد، پاسخ نمی‌تواند فقط مدیریت کمبود و توصیه به تحمل باشد؛ باید هزینه فشار نیز به طرف مقابل منتقل شود. فشار متقابل ایران باید به‌گونه‌ای باشد که آمریکا بداند منافع حیاتی خودش و متحدانش در منطقه نیز نمی‌تواند برای همیشه از هزینه جنگ مصون بماند. آمریکا نباید بتواند جنگ اقتصادی را یک‌طرفه و بدون پرداخت هزینه پیش ببرد.

خطای محاسباتی دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: تبدیل فشار دشمن به تصور ناتوانی خودی. اینکه صادرات نفت با مشکل مواجه شده یا اقتصاد هزینه می‌پردازد، واقعیتی است که باید مدیریت شود؛ اما از این واقعیت نمی‌توان نتیجه گرفت که تنها راه، عقب‌نشینی است. تجربه نشان می‌دهد هرگاه هزینه فشار برای آمریکا بالا رفته، واشنگتن زبان دیگری به کار گرفته است. بنابراین سؤال اصلی این نیست که «آیا فشار اقتصادی وجود دارد؟»؛ سؤال این است که «چه کسی باید هزینه این فشار را بپردازد؟»

روزنامه سازندگی اما دقیقاً در خلاف جهت این منطق حرکت می‌کند. سه گزاره جداگانه را به یک روایت واحد تبدیل می‌کند و در برابر چشم مخاطب، تصویری از بن‌بست می‌گذارد. اینجا دیگر بحث فقط انتخاب یک تیتر جنجالی نیست؛ بحث بر سر اثرگذاری بر «تاب‌آوری» جامعه و «دستگاه محاسبات» مسئولان است. وقتی مردم مدام با گزاره‌هایی مواجه شوند که حاصل جمع آنها «نمی‌توانیم» است، مطالبه فشار متقابل جای خود را به مطالبه عقب‌نشینی می‌دهد. این همان نقطه‌ای است که عملیات رسانه‌ای می‌تواند به مکمل جنگ اقتصادی تبدیل شود.

این همان نقطه‌ای است که باید نسبت به «عملیات رسانه‌ای» حساس بود. دشمن برای شکستن اراده یک ملت، الزاماً به بمباران و موشک نیاز ندارد؛ کافی است در داخل، روایت «هزینه آن‌قدر زیاد است که دیگر نمی‌توان ادامه داد» جا بیفتد. اگر چنین روایتی در افکار عمومی تثبیت شود، بخشی از مأموریت جنگ اقتصادی بدون شلیک یک گلوله انجام شده است. در این صورت، محاصره اقتصادی از بیرون و محاصره روانی از داخل، یکدیگر را تکمیل می‌کنند.

رسانه حق دارد از مشکلات اقتصادی بگوید، دولت را نقد کند و حتی نسبت به آینده هشدار بدهد؛ اما وقتی سه گزاره نگران‌کننده را از سه سخن متفاوت جدا و در یک قاب واحد قرار می‌دهد، باید نسبت به نتیجه این چینش پاسخگو باشد. آیا خروجی این تیتر، تحلیل اقتصادی است یا القای این گزاره که «ادامه مقاومت ممکن نیست»؟

سؤال روشن‌تر از این نمی‌تواند باشد: اگر آمریکا صادرات نفت ایران را هدف گرفت، چرا باید ایران فقط هزینه بدهد؟ اگر آمریکا محاصره اقتصادی را تشدید کرد، چرا نباید منافع اقتصادی و انرژی آمریکا و متحدانش در منطقه نیز در معرض هزینه قرار گیرد؟ این همان منطق «فشار متقابل» است؛ نه از سر هیجان، بلکه برای تغییر محاسبه طرف مقابل.

درباره عبارت «صادرات نفت؛ صفر!» نیز مسئله فقط عدد نیست؛ مسئله کارکرد آن در ترکیب تیتر است. وقتی «صادرات نفت صفر» در کنار «این‌گونه دوام نمی‌آوریم» و «جنگ باید تمام بشود» قرار می‌گیرد، سه گزاره مستقل به یک نتیجه سیاسی تبدیل می‌شوند: «فشار کمرشکن است، کشور توان ادامه ندارد و باید جنگ را تمام کرد.» این دقیقاً همان قاب ذهنی‌ای است که می‌تواند تاب‌آوری جامعه را هدف بگیرد؛ حتی اگر هر سه جمله، جداگانه و در متن اصلی خود، معنای متفاوتی داشته باشند.

در این میان، تجربه رفتار آمریکا نیز قابل تأمل است. واشنگتن هرگاه از بابت تبعات اقتصادی فشار بر ایران احساس نگرانی کرده، تلاش کرده با آزادسازی محدود نفت، افزایش عرضه، تفاهم‌های موقت یا حتی فضاسازی درباره توافق و مذاکرات، بازار را آرام کند. این رفتار نشان می‌دهد بازار انرژی برای آمریکا یک نقطه آسیب‌پذیر است و نمی‌توان آن را از معادله فشار متقابل حذف کرد. به همین دلیل، بازگشت آمریکا به محاصره و تشدید فشار اقتصادی باید با تغییر محاسبات ایران در میدان اقتصادی همراه شود، نه با پذیرش فشار یک‌طرفه.

مسئله دقیقاً همین‌جاست. نقد عملکرد دولت و هشدار درباره اقتصاد، حق رسانه است؛ اما رسانه‌ای که از میان سخنان مسئولان فقط گزاره‌های نگران‌کننده را جدا کند و آنها را به شکلی بچیند که حاصل جمعشان «ما نمی‌توانیم» باشد، عملاً در حال اثرگذاری بر محاسبات افکار عمومی است. این همان چیزی است که باید نام آن را عملیات روانی یا دست‌کم تولید یک روایت فرساینده دانست.

این نگرانی زمانی جدی‌تر می‌شود که ترامپ آشکارا از ایران می‌خواهد «پرچم سفید تسلیم» را بالا ببرد. ادبیات ترامپ و تیتر سازندگی را نمی‌توان صرفاً به دلیل شباهت، هماهنگ دانست؛ اما از منظر جنگ روایت‌ها یک سؤال جدی باقی می‌ماند: چرا باید در داخل، روایتی تولید شود که خروجی آن دقیقاً تضعیف همان اراده‌ای باشد که دشمن خارجی برای شکستن آن تلاش می‌کند؟ رسانه می‌تواند منتقد دولت باشد، اما نباید ناخواسته به بلندگوی منطق «نمی‌توانیم» تبدیل شود.

به بیان روشن‌تر، مشکل این تیتر فقط منفی بودن آن نیست؛ مشکل «مهندسی پیام» است. سه گزاره جداگانه کنار هم قرار گرفته تا یک نتیجه ساخته شود: فشار اقتصادی شدید است، کشور دوام نمی‌آورد و بنابراین جنگ باید تمام شود. این همان نقطه‌ای است که باید در برابر آن ایستاد؛ زیرا شکست آمریکا در تغییر محاسبات ایران، هدف اصلی هر راهبرد فشار متقابل است.

بهترین دفاع در برابر جنگ اقتصادی، صرفاً دفاع منفعلانه نیست. وقتی آمریکا منافع حیاتی ایران را هدف می‌گیرد، باید بداند منافع حیاتی خودش و متحدانش نیز می‌تواند در معرض هزینه قرار گیرد. بازار نفت شکننده است و واشنگتن بهتر از هرکس می‌داند که شوک به عرضه انرژی، فقط ایران را تحت فشار قرار نمی‌دهد؛ اقتصاد جهانی و در نهایت خود آمریکا را نیز گرفتار می‌کند. از همین رو، فشار متقابل ایران باید به‌عنوان ابزار تغییر محاسبه دشمن دیده شود؛ ابزاری که به آمریکا یادآوری می‌کند هیچ محاصره‌ای یک‌طرفه و بی‌هزینه نیست.

آمریکا زبان فشار را خوب می‌فهمد، اما فشار متقابل ایران را بهتر می‌فهمد. هرگاه هزینه فشار برای واشنگتن بالا رفته، عقب نشسته و هرگاه از بی‌هزینه بودن فشار مطمئن شده، دوباره طغیان کرده است. بنابراین پاسخ به جنگ اقتصادی دشمن، خواهش برای پایان فشار نیست؛ تغییر محاسبه دشمن است. اگر آمریکا صادرات نفت و اقتصاد ایران را هدف می‌گیرد، باید بداند اقتصاد و منافع راهبردی خودش و متحدانش نیز در امان نخواهد بود.

تجربه اخیر یک پیام روشن دارد: آمریکا زمانی شُل می‌کند که با شوک و ضربه متقابل مواجه شود. فشار یک‌طرفه، دشمن را گستاخ‌تر می‌کند و فشار متقابل، محاسباتش را تغییر می‌دهد. مسئله امروز همین است؛ نه اینکه آیا ایران هزینه می‌دهد، بلکه اینکه آیا آمریکا نیز مجبور خواهد شد هزینه تصمیم‌های خود را بپردازد یا نه.

و درست همین‌جاست که تیترهایی از جنس «این‌گونه دوام نمی‌آوریم» باید با دقت بیشتری خوانده شوند. مسئله فقط اقتصاد نیست؛ مسئله اراده است. اگر دشمن را از پرداخت هزینه جنگ اقتصادی معاف کنیم، او فشار را بیشتر خواهد کرد. اما اگر بداند هر فشار، هزینه‌ای متناسب برای منافعش ایجاد می‌کند، آن‌گاه معادله تغییر خواهد کرد. دشمن را نباید با وعده پایان فشار آرام کرد؛ باید محاسبه او را تغییر داد. دشمن اگر در میدان نظامی شکست بخورد، آخرین امیدش این است که در ذهن ما پیروز شود؛ مبادا این پیروزی را با دست خودمان برایش بسازیم.