سرویس سیاسی پایگاه خبری ۵۹۸-سید مقدام حیدری/ هرگاه در نظام اسلامی، کاری برخلاف نظر قائد امت پیش رود، بحث «تحمیل بر رهبری» مطرح میشود؛ اما لزوماً تحمیل، همراه با نفاق و خیانت نیست. همچنین لزوماً به معنای دستبسته بودن یا در حصر و محدودیت قرار داشتن رهبری هم نیست.
در صراط مستقیمی که از شمشیر تیزتر و از مو باریکتر است، چهبسا مرز میان حق و باطل بسیار کمرنگ باشد. موضوع «تحمیل بر رهبری» که البته اصطلاح چندان گویا و رسایی هم نیست، پدیدهای شدت و ضعفپذیر است؛ به اصطلاح علم منطق، تشکیکبردار است. طیفی است که یک سوی آن سفید و سوی دیگرش سیاه است. در این میان نیز طیف خاکستری عریض و طویلی قرار دارد که از کمرنگِ متمایل به سفید آغاز میشود و تا پررنگِ نزدیک به سیاه ادامه مییابد.
شاید بهتر باشد به جای اصطلاح غلطانداز «تحمیل بر رهبری»، از «کوتاه آمدن رهبری» سخن بگوییم. راستی چه میشود که امام جامعه از نظر ایدهآل خود کوتاه میآید؟ البته گاهی به این دلیل است که رسماً دست او را میبندند، بلکه طناب بر گردنش میاندازند. در تاریخ پیش آمده است که جناحی از لشکر، شمشیر بر امام جامعه کشیده و گفته است: یا تن به خواسته ما میدهی یا با همین شمشیر روبهرو خواهی شد. همچنین سراغ داریم فرماندهانی را که یکی پس از دیگری به امام خود خیانت کردند و به دشمن پناه بردند. این برگهای تاریخ، تلخترین نمونههای تحمیل بر رهبری را در خود جای دادهاند.
کوتاه آمدنهایی که از سر حکمت است
اما همه داستان کوتاه آمدنهای امام از این جنس نیست. تاریخ حکومت پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) گواه آن است که بارها امام جامعه، با وجود برخورداری از قدرت و بسط ید، از نظر نخستین خود کوتاه آمده است؛ نه به دلیل تهدید جانی یا شکلگیری دیوار سرپیچی مردم، بلکه گاه صرفاً به این دلیل که نمیخواسته دستور خود را دو بار صادر کند. یا میخواسته نتیجه یک مشورت نادرست را به صاحب آن نشان دهد. یا قصد داشته اتمام حجت کند و سطح معرفت امامشناسی را یک یا دو پله ارتقا بخشد. حتی گاهی به احترام یار و شیعهای صالح، پیشنهاد او را پذیرفته است، هرچند میدانسته آن پیشنهاد درست نیست.
سیره پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) نشان میدهد که گاه همین که فردی پیشدستی کرده و با اصرار، مشورتی ارائه داده است، امام به آن عمل کرده است. شاید همین اخلاق امام است که شخصیتی چون قمر بنیهاشم را وامیدارد در برابر امامان خود لب فروبندد؛ تا آنجا که تاریخ به سختی توانسته از او بیش از چند روایت و سخن ثبت کند.
کافی است کارگزار مؤمن، مخلص و دلسوزی نزد امام جامعه بگوید: «هرچه شما امر بفرمایید، اما به نظر من چنین و چنان باید کرد.» همین گفتوگوی طبیعی و شاید ناگزیر، میتواند سبب شود امام از برخی دیدگاهها و سیاستهای خود کوتاه بیاید؛ بیآنکه آن کارگزار خائن یا منافق باشد. همانگونه که امام ظرفیت مردم را میسنجد و مراعات میکند، هوای کارگزاران خود را نیز دارد. اگر دستگاه محاسباتی کارگزاری با امامش همتراز نباشد، این امام است که دلسوزانه کوتاه میآید و به خواست او تن میدهد.
از سوی دیگر، تا زمانی که تمدن نوین اسلامی محقق نشده است، به این معناست که دولت و ملت هنوز در تراز، توان و ظرفیت تحقق آن قرار نگرفتهاند. امام شهید ما فرمود که به قله نزدیک شدهایم؛ پس هنوز به آن نرسیدهایم و همچنان جای کار باقی است. به اندازه همین فاصله با قله ـ که انشاءالله زیاد نیست ـ رهبر جوان و رشیدمان، همانند همه انبیا و اوصیا، راهی جز مراعات ضعفها و محدودیتهای ملت و دولت ندارد و گاه ناگزیر از کوتاه آمدن است.
گاهی امام از یک راهبرد ایدهآل کوتاه میآید، گاهی از یک حکم و گاهی از بخشی از آنچه در شرایط مطلوب باید محقق شود. هرچه جامعه به قله نزدیکتر شود، این کوتاه آمدنها نیز کمتر خواهد شد.
پیامبر اکرم(ص) فرمودهاند: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»؛ «ما پیامبران مأمور شدهایم با مردم به اندازه عقل و فهم آنان سخن بگوییم.» (الکافی، ج۱، ص۲۳)
شاید معنای این سخن آن باشد که دستورها، اوامر و سیاستها نیز باید متناسب با سطح درک و فهم مردم تنظیم شود. همچنین باید هوای کارگزاران را داشت؛ چراکه آنان برآیند ظرفیت، شناخت و درک جامعهاند. لازم است دولت و ملت با همدلی و دلسوزی نسبت به یکدیگر، برای ارتقای ظرفیتهای خود تلاش کنند تا کوتاه آمدنهای امام به حداقل برسد؛ کوتاه آمدنهایی که شاید پس از ظهور به صفر برسد. والله العالم.
- نویسنده : سید مقدام حیدری



